English
به پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تفحص شهدا خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

 

وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

الانفال    آیه74

آنان که ایمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد کرده اندو آنان که جایشان داده اند و یاریشان کرده اند ، به حقیقت مؤمنانند ، آمرزش و روزی نیکو از آن آنهاست

And (as for) those who believed and fled and struggled hard in Allah@s way, and those who gave shelter and helped, these are the believers truly; they shall have forgiveness and honorable provision.

 

ترجمه ها:

ترجمه فولادوند
و کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا به جهاد پرداخته، و کسانى که [مهاجران را] پناه داده و یارى کرده‏اند، آنان همان مؤمنان واقعى‏اند، براى آنان بخشایش و روزى شایسته‏اى خواهد بود.

ترجمه مجتبوی
و کسانى که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد کردند و آنان که جاى و پناه دادند و یارى کردند، اینانند که براستى مؤمن‏اند ایشان راست آمرزش و روزى بزرگوارانه.

ترجمه مشکینی
و کسانى که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند، و کسانى که (آنها را) جا و پناه دادند و یارى نمودند، آنها همان مؤمنان واقعى‏اند، براى آنان آمرزش و روزیى نیکو و فراوان است

ترجمه بهرام پور
و آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند، و آنها که پناه دادند و یارى کردند، آنانند که به راستى مؤمنند و برایشان مغفرت و روزى کریمانه خواهد بود

 

تفاسیر:

تفسیر مجمع البیان

تفسیر المیزان

تفسیر نور

تفسیر اطیب البیان

تفسیر کشاف

تفسیر نمونه

 

حاشیه

تفسیر مجمع البیان

67 - براى هیچ پیامبرى نسزد که اسیرانى [از دشمنان تجاوز کار به اسارت گیرد و ]داشته باشد، مگر این که [راه و رسم او] در روى زمین استقرار یابد [و او و پیروانش اقتدار پیدا کنند]. شما [در اندیشه به اسارت گرفتن شرک گرایان و دریافت فدیه در برابر آزادى آنان هستید و بدین وسیله‏] کالاى ناپایدار این جهان را مى‏خواهید، در حالى که خدا [پاداش پرشکوه سراى ]آخرت را [برایتان ]مى‏خواهد. و [به یاد داشته باشید که ]خدا پیروزمند و فرزانه است. 68 - اگر از سوى خدا [فرمان و] نوشته‏اى پیشى نگرفته بود [که هیچ کس را پیش از هشدار و روشنگرى کیفر ننماید] بیقین در [برابر ]آنچه [به اسارت ]گرفته‏اید عذابى سهگمین به شما مى‏رسید. 69 - اینک از آنچه به غنیمت گرفته‏اید حلال و پاکیزه را بخورید و پرواى خدا پیشه سازید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. 70 - هان اى پیامبر! به اسیرانى که در دست شما هستند بگو: اگر خدا در دل‏هاى شما[حق جویى و ]خیرى سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه [در برابر رهایى تان‏] از شما گرفته شده است به شما ارزانى مى‏دارد و [گناهان‏] شما را مى‏آمرزد. و [بدانید که‏] خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. 71 - و اگر [این دستگیر شدگان‏] بخواهند [پس از گذشت و بزرگمنشى تو که آزادشان مى‏سازى، در میدان دیگرى ]به تو خیانت روا دارند [نگران مباش؛ چرا که ]پیش از این نیز به خدا [و دین او ]خیانت ورزیدند، امّا [خدا تو را] بر آنان قدرت بخشید، و خدا دانا و فرزانه است. 72 - بى‏گمان کسانى که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با دارایى ها و جان‏هاى خود در راه خدا به جهاد برخاستند، و [نیز] آن کسانى که [هجرت کنندگان را ]جاى دادند و یارى نمودند، آنان هستند که برخى از آنان دوستان برخى دیگرند و آن کسانى که [به خدا و پیامبرش‏] ایمان آوردند و [از قلمرو سلطه شرک گرایان و ظالمان ]هجرت نکرده‏اند، چیزى از دوستى آنان براى شما نیست تا هجرت نمایند. و اگر در [راه ]دین از شما یارى خواستند، یارى رسانى [به آنان ]بر عهده شماست، مگر آن که [یارى خواهى شان‏] بر ضد گروهى باشد که میان شما [توحیدگرایان‏] و آنان پیمانى [براى همزیستى و عدم تعرض بسته شده ]است. و [بهوش باشید که خدا به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.] 73 - و آن کسانى که کفر ورزیدند دوستان یکدیگرند [و بر شماست که رابطه دوستانه خود را با آنان بگسلید]. اگر این [دستور] را به کار نبندید، در زمین [و زمان ]فتنه و فسادى بزرگ پدید خواهد آمد. 74 - و کسانى که ایمان آوردند و دست به هجرت زدند و در راه خدا به جهاد پرداختند و [نیز ]آنان که [هجرت کنندگان را ]جاى دادند و یارى رساندند، [همه ]اینان ایمان آوردگان راستین‏اند. آنان آمرزش و پاداش گرانقدرى خواهند داشت. 75 - و کسانى که از آن پس ایمان آوردند و [در راه خدا ]هجرت نمودند و همراه شما [ایمان آوردگان ]به جهاد [خالصانه ]برخاستند، آنان از شمایند و در کتاب خدا خویشاوندان، برخى از آنان نسبت به برخى [دیگر در میراث ]سزاوارترند بیقین خدا به هر چیزى داناست. نگرشى بر واژه‏ها اسر: به اسارت گرفتن و به بندکشیدن دشمن. اثخان: سخت گرفتن بر دشمن وتسلط یافتن بر او. عرض: مال و کالاى دنیا. هجرت: ترک خانه و وطن براى نجات از ستم و بیداد و رسیدن به نعمت آزادى. جهاد: پیکار در راه خدا و به جان خریدن رنج و سختى‏هاى آن. ایواء: مسکن دادن. ولایت: دوستى، سرپرستى و نوعى پیمان براى یارى رسانى به یکدیگر در شرایط خاصّ. فتنه: این واژه در اصل به مفهوم آزمون و آزمایش است، امّا در بیانى از حضرت صادق‏علیه السلام آمده است که این واژه در آیات قرآن معانى بسیارى دارد، براى نمونه: 1 - کفر: و الفتنة اکبر من القتل(134) گناه کفر و حق‏ستیزى و کفرگرایى از گناه کشتن دیگران بزرگتر و سهمگین‏تر است. 2 - شرک:و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة(135) با آنان پیکار کنید تا فتنه شرک و شرک گرایان نماند. 3 - عذاب و شکنجه: جعل فتنة الناس کعذاب‏الله...(136) عذاب و شکنجه مردم را بسان عذاب خدا قرار مى‏دهد... 4 - پوزش خواهى: ثم لم تکن فتنتهم...(137) آنگاه پوزش خواهى آنان... 5 - کشتن: ان خفتم ان یفتنکم...(138) اگر ترسیدید که شما را بکشند... 6 - گرفتارى : و لقد فتنّا الّذین من قبلهم...(139) و بیقین ما کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم. کریم: ارجمند، بزرگوار، گرانقدر. تفسیر نکات ظریف و حساس در میدان جهاد در نخستین آیه از آیات مورد، بحث قرآن شریف در راه توجّه دادن پیامبر و رهروان راستین آن حضرت به نکاتى ظریف و حسّاس در میدان جهاد و در راه رسیدن به پیروزى مى‏فرماید: ماکانَ لِنَّبِىٍّ اَنْ یَکُونَ لَهُ اَسْرى‏ حَتّى‏ یُثْخِنَ فِى الْاَرْضِ خدا به هیچ پیامبرى اجازه نداده است که افراد دشمن را به اسارت بگیرد و آنگاه در برابر آزادیشان پول دریافت دارد و یا بر آنان منّت گذارد و رهایشان کند، مگر این که نخست در پیکار بر آنان سخت گیرد و با درهم کوبیدن بساط فتنه و مرکز فتنه انگیزان و قرارگاه فتنه گران، به دیگران درس عبرت دهد و خود اقتدار و تسلّط یابد؛ آرى، تنها پس از به دست گرفتن ابتکار عمل مى‏تواند با آنان آن گونه رفتار نماید و نه پیش از پیروزى و اقتدار به فکر دنیا و رسیدن به زر و زیور و غنایم آن باشد. «ابو مسلم» مى‏گوید: واژه «اثخان» به مفهوم چیره شدن بر شهر و دیار دشمن و تحت فرمان در آوردن آنهاست. با این بیان منظور این است که پیامبر به هنگام یورش و شرارت دشمن نباید آنان را به امید دریافت فدیه اسیر سازد، بلکه باید آنها را درهم بکوبد تا نیروى حقگرا در زمین اقتدار و استقرار یابد. تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا در این فراز روى سخن با مردم با ایمان است و نه پیامبر گرامى؛ چرا که آنان بر این اندیشه بودند که بادریافت پول، اسیران دشمن را آزاد سازند و انگیزه پیکار و جهاد آنان نیز به دست آوردن غنایم بود. به باور برخى از جمله «ابن عباس» و «حسن» منظور این است که شما در جنگ «بدر» پیش از آن که در روى زمین قدرت یابید و دشمن را به طور کامل به ذلّت کشید، از اسیران دشمن فدیه گرفتید و آزادشان ساختید. گفتنى است که منظور از عرض دنیا، ثروت و کالاى دنیاست که هماره در معرض زوال است. وَاللَّهُ یُریدُ الاخِرَةَ شما در پى مال و کالاى دنیا هستید و خداى فرزانه بر آن است که شما به پاداش پرشکوه آخرت برسید. وَاللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ‏ و بدانید که خدا شکست ناپذیر و فرزانه است. به همین دلیل خدا پرستان و یاران راستین حق دچار شکست نمى‏گردند و کارهاى او نیز یکسره بر اساس حکمت و فرزانگى است؛ از این رو هر دستورى به شما داد به کار بندید تا از یارى خدا بهره‏ور باشید. در این آیه مبارکه خداى فرزانه میان خواست حکیمانه خود و خواست بندگانش تفاوت نهاده است، و اگر پندار جبرگرایان که خواست بندگان را همان خواست خدا مى‏پندارند درست بود، این تفاوت چرا؟ و مى‏افزاید: لَوْلا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فیمآ اَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظیمٌ‏ در تفسیر این آیه شریفه دیدگاه‏ها یکسان نیست: 1 - به باور «ابن جریح» منظور این است که: اگر سنّت خدا و قانون او بر این نبود که هیچ فرد و جامعه‏اى را پیش از بیان مقررات و نوید و هشدار عذاب نکند، شما را به خاطر گرفتن پول و آزادى اسیران کیفر مى‏کرد، امّا چون دستور عدم دریافت پول را به شما نداده بود، کیفر تان نخواهد کرد. 2 - امّا به باور «ابن عباس» منظور این است که اگر خدا در لوح محفوظ مقرّر نکرده بود که غنیمت و فدیه براى شما رواست، در برابر این پولى که گرفتید شمارا عذاب مى‏کرد؛ امّا بدان دلیل که در «لوح محفوظ» آن را بر شما روا شمرده، اگر چه آن حکم به شما اعلان نشده است، شما را کیفر نخواهد کرد. 3 - از دیدگاه «جبایى» تفسیر آیه این است که: اگر قرآن بر پیامبرتان فرود نیامده بود و شما ایمان نیاورده و به برکت آن مورد آمرزش قرار نگرفته بودید، عذاب خداگریبانتان را مى‏گرفت. گفتنى است که به باور «جبایى» منظور گناهان «صغیره» است. 4 - و از دیدگاه پاره‏اى دیگر منظور از فرمان و نوشته‏اى که پیشى گرفته، این آیه مبارکه است که مى‏فرماید: و ماکان الله لیعذبّهم و انت فیهم(140) با این بیان تفسیر آیه این است که: اگر خدا در «لوح محفوظ» یا در قرآن شریف مقرّر نفرموده بود که با حضور پیامبر در جامعه، شما را گرفتار عذاب نسازد شما را دچار عذاب مى‏نمود. در ادامه سخن در این آیه غنایمى را که مردم با ایمان از شرک گرایان تجاوزکار به کف مى‏آورند، همه را حلال و روا مى‏شمارد و مى‏فرماید: فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیِّبًا اینک از آنچه به غنیمت گرفته‏اید حلال و پاکیزه بخورید... وَاتَّقُوا اللَّهُ اِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ‏ و پرواى خدا پیشه سازید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. پس از پیکار «بدر» در پیکار «بدر» بر اساس گزارشى که آورده‏اند، هفتاد تن از شرک گرایان کشته شدند، که هفت تن آنان را امیر مؤمنان از پا درآورد. و نیز آورده‏اند که: هفتاد تن از آنان به اسارت درآمدند، واز یاران پیامبر کسى به اسارت دشمن در نیامد و تنها نُه تن به شهادت رسیدند که یکى از آنان «سعد»، از بزرگان «اوس» بود. سپاه توحید، شرک گرایانى را که به اسارت درآمده بودند به بندکشید و آنان را به سوى مدینه حرکت داد. از «محمد بن اسحاق» آورده‏اند که: در پیکار «بدر» یازده تن از یاران پیامبر به شهادت رسیدند که چهار تن آنان از یاران مکّى پیامبر بودند و هفت نفر شان از یاران مدنى آن حضرت. پاره‏اى نیز شمار مسلمانان شهید در «بدر» را هشت تن نوشته و تلفات سپاه شرک و استبداد را چهل تن آمار داده‏اند. «ابن عباس» آورده است که: آن شب که اسیران سپاه شرک به بند کشیده شده بودند، پیامبر پرمهر خوابش نمى‏برد. از او دلیل بى‏خوابى‏اش را پرسیدند که فرمود: ناله عمویم «عباس» را در بنداسارت مى‏شنوم. برخى از یاران به احترام آن حضرت «عباس» را از بند آزاد ساختند و او آرام شد و پس از فروکش کردن ناله او پیامبر نیز خوابش برد. آورده‏اند که پیامبر گرامى پس از پیکار «بدر» با یاران در مورد سرنوشت اسیران سپاه شرک به مشورت نشست و فرمود: مى‏خواهید با اسیران چه کنید؟ پاره‏اى به کشتن آنان رأى دادند و پاره‏اى به دریافت پول و آزاد ساختن آنان. پیامبر فرمود: مى‏توانید این تبهکاران را به کیفر ظلم و بیداد شان بکشید و مى‏توانید از آنان فدیه بگیرید و آزاد شان کنید، امّا بدانید که در این صورت به شمار آنان از شما شهید خواهد شد، اینک بیندیشید که چه خواهید کرد؟ گروهى از یاران گفتند: اینک با دریافت فدیه در برابر آزادى اسیران، زندگى خویش را سر و سامان مى‏دهیم و اگر در آینده به شمار آنان از یاران ما به شهادت رسیدند، آنها را به حساب خدا مى‏گذاریم و پاداش معنوى مى‏گیریم. «عبیده» با بیان این داستان مى‏گوید: مردم مسلمان در آن جریان در اندیشه سود و پاداش بودند. آنان، هم پول را مى‏خواستند و هم شهادت در راه خدا را؛ از این رو در «اُحد» هفتاد تن از آنان به شهادت رسیدند. در تفسیر «على بن ابراهیم» آمده است که با کشته شدن «نضر بن حارث» و «عقبه» پس از پایان جنگ «بدر» به دستور پیامبر، انصار ترسیدند که همه شرک گرایان کشته شوند و آنان نتوانند در برابر آزادساختن گروهى از آنان فدیه بگیرند؛ از این رو به حضور پیامبر شرفیاب شدند و گفتند: اى پیامبر خدا، هفتاد تن از سرکردگان شرک که از نزدیکان و آشنایان شما نیز در میانشان بود به کیفر شرک گرایى و تجاوز خود رسیدند و از پا درآمدند و ریشه آنها از بن کنده شد، اینک تقاضاى ما این است که اجازه دهید افزون بر غنایمى که از پیکار «بدر» به دست آورده‏ایم اسیران را نیز در برابر دریافت پول رهاسازیم. پس از طرح این خواسته از سوى آنان بود که پیک وحى فرود آمد و اجازه دریافت فدیه و رهاساختن اسیران را آورد، و در برابر رهایى اسیران مبلغى میان یکهزار تا چهار هزار درهم از سوى قریش به آنان پرداخت شد. قریش با پرداخت تدریجى این پول، به رهایى اسیران خود پرداختند. از آن میان زینب دختر پیامبر از آنجایى که درهم و دینارى براى رهایى شوى خود «ابو العاص» نداشت، گردن بند یادگارى مام ارجمندش خدیجه را - که به هنگام آغاز زندگى مشترک‏شان به وى هدیه شده بود - به سوى مدینه فرستاد تا بدین وسیله شوهر و فرزند خاله خویش را از اسارت رها سازد. هنگامى که چشم پیامبر در میان فدیه‏ها به آن گردن بند افتاد، فرمود: درود و رحمت خدا بر «خدیجه» باد این گردن بندى است که او آن را به عنوان جهیزیّه به دخترش داد. به هرحال پیامبر «ابو العاص» را رها ساخت و با او شرط کرد که اگر اسلام را نمى‏پذیرد، دختر پیامبر را به سوى مدینه بفرستد و او نیز پس از آزادى خویش به عهدش وفا کرد و از هجرت «زینب» آن بانوى توحیدگرا به سوى مدینه جلوگیرى نکرد. در مورد دریافت فدیه و رهایى اسیران سپاه شرک، پاره‏اى آورده‏اند که پیامبر پیش از پیشنهاد «انصار» و فرود آیه شریفه در این مورد، این شیوه را نمى‏پسندید، به گونه‏اى که «سعد بن معاذ» نشان این ناخشنودى را در چهره مبارکش دید و گفت اى پیامبر خدا! این نخستین برخورد ما با شرک گرایان تجاوز کار است، به همین دلیل به باور من نیز اگر آنان را کیفر کنیم بهتر از این است که رها سازیم تا فردا در میدان دیگرى رویاروى ما قرار گیرند. عمر نیز با دیدن آثار ناخشنودى در چهره آن حضرت گفت: اى پیامبر خدا، اینان رسالت شمارا با خیره سرى و حق ستیزى تکذیب، و شما را از خانه و شهر و دیارتان ظالمانه بیرون کردند؛ از این رو آنان را گردن بزن و «عقیل» را نیز در اختیار على‏علیه السلام قرار ده تا به کیفرش برساند و همین گونه هرکدام را به کسى بسپار تا گردنشان را بزنند، چرا که اینان پیشوایان کفر و بیداد هستند، امّا ابوبکر برخلاف آن گروه گفت: اى پیامبر خدا، اینان از بستگان و هموطنان تو هستند، آنان را در بند اسارت داشته باش تا براى رهایى خویش فدیه بپردازند و از این راه جامعه نوبنیاد اسلامى را نیرومند ساز. «ابن زید» آورده است که پیامبر خدا پس از شنیدن سخنان دو طرف فرمود: اگر عذابى ازآسمان فرود آید تنها «عمر» و «سعد» از آن نجات خواهند یافت. از حضرت باقرعلیه السلام آورده‏اند که: در جنگ «بدر» فدیه هر اسیرى حدود چهل «اوقیه» مقرّر گردید، امّا «عباس» عموى پیامبر به پرداخت یکصد «اوقیه» محکوم شد، چرا که پیامبر فرموداین پول‏ها بسان غنایم جنگى است و «عباس» باید فدیه برادرزادگان خود، «عقیل» و «نوفل» را نیز بپردازد تا هر سه آزاد گردند. عباس گفت: اى پیامبر خدا: من چیزى ندارم تا تقدیم دارم؛ فرمود: آن طلایى را که نزد «ام الفضل» نهادى کجاست؟ گفت: اگر چیزى داشته باشم براى شما «و فضل» و «عبد الله» و «قثم» است نه از آن همه، امّا اینک بگو چه کسى از جریان طلا برایت خبر آورده است؟ پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: خدا مرا آگاه ساخته است. اینجا بود که «عباس» گفت: اشهد أن لا إله الا اللّه... و انّک رسول اللّه... گواهى مى‏دهم که تو پیامبر خدایى؛ چرا که از جریان طلاى اندوخته‏ام جز خدا کسى آگاه نبود. در ادامه سخن، آفریدگار هستى در این آیه مبارکه پیامبر خویش را مخاطب ساخته و مى‏فرماید: یآ اَیُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِمَنْ فى‏ اَیْدیکُمْ مِنَ الْاَسْرى‏ اِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فى‏ قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا اُخِذَ مِنْکُمْ وَیَغْفِرْلَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ‏ هان اى پیامبر، به آن کسانى که در اسارت شما هستند بگو: اگر خداى فرزانه بداند که در دل شما گرایش به اسلام و ایمان و زندگى صلحجویانه و انسانى است، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما ارزانى مى‏گردد و بهتر از آنچه با شما رفتار گردید، رفتار مى‏شود، و در این جهان و جهان دیگر، یا در جهان دیگر شما رامورد مهر و بخشایشى فزونتر قرار مى‏دهد و گناهانتان را مى‏آمرزد و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. از «عباس» عموى پیامبر آورده‏اند که: این آیه شریفه در مورد او و یارانش فرود آمد. او ضمن بیان این مطلب مى‏افزود: من به هنگام اسارت در میدان «بدر» داراى بیست «اوقیه» طلا بودم که از من گرفته شد، امّا پس از گرایش قلبى به اسلام و ایمان به خدا و پیامبر به جاى آن، به من بیست برده داده شد که هر یک از آنان بیست هزار درهم ارزش داشت. ونیز خداى پرمهر و بخشایشگر «زمزم» را به من ارزانى داشت که با تمام ثروت «مکّه» معامله‏اش نمى‏کردم، و اینک از خداى آمرزشگر و بنده نواز به خاطر لغزش‏هایم انتظار بخشایش دارم. «قتاده» آورده است که وقتى ثروت هنگفتى از بحرین آوردند، پیامبر گرامى براى نماز وضو ساخته بود. آن حضرت پیش از ایستادن به نماز حقوق مردم را داد و به «عباس» نیز فرمان داد که بهره خویش از آن را برگیرد. عباس پس از دریافت سهم خویش گفت: این ثروت از همه آنچه از ما گرفته شد بهتر است، و آنگاه رو به بارگاه خدا نمود و گفت: اینک از خداى بخشایشگر امید آمرزش و رحمت در سراى آخرت را دارم. و آنگاه به پیامبر آرامش خاطر مى‏بخشد که: وَاِنْ یُریدوُا خِیانَتَکَ فَقْدَ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ‏ و اگر اسیرانى که با دادن فدیه آزاد شده‏اند بخواهند با شرکت در جنگ تجاوز کارانه دیگرى بر ضد اسلام، به تو خیانت نمایند، و با دشمنان همدست و همداستان گردند، این کارشان نخستین تجاوز و خیانت آنان نیست، آنان در «بدر» نیز به خدا خیانت کردند و شرک گرایان را یارى نمودند. به باور برخى منظور این است که آنان با همتا ونظیر گرفتن براى خداى یکتا به او خیانت کردند. فَاَمْکَنَ مِنْهُمْ‏ امّا خدا آنان را به خاطر این خیانت در روز «بدر» به اسارت شما درآورد و شما را بر آنان اقتدار بخشید. بنابراین اگر آنان بازهم خیانت کنند با شکست خفت آور دیگرى رو به رو خواهند شد. وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ. و خداى یکتا به گفتار و راز دل‏هاى آنان دانا و در کارهاى خود حکیم و فرزانه است. پیوند معنوى در آیات پایانى این سوره مبارکه، آفریدگار هستى مردم با ایمان را به همدلى و دوستى با یکدیگر سفارش مى‏کند و از دوستى و همکارى باکفرگرایان بیداد پیشه باز مى‏دارد و مى‏فرماید: اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَها جَرُوا وَجاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَاَنْفُسِهِمْ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ وَالَّذینَ اوَوْا وَنَصَرُوآ اُولئِکَ بَعْضُهُمْ اَوْلِیآءُ بَعْضٍ آن کسانى که به خدا و پیامبر و آنچه فروفرستاده شده است ایمان آورده و از «مکّه» به «مدینه» هجرت کرده و بادارایى‏ها و جان‏ها و هستى خویش در راه خدا و در راه عزّت و اقتدار دین او جهاد نمودند، و آن کسانى که «انصار» پیامبر بودند و هجرت کنندگان را در خانه و شهر خویش جاى داده و آنان را در راه پیروزى بر دشمن خیره‏سر یارى کردند، اینان اگر چه با هم خویشاوند نیستند، امّاهمه باهم دوست و هم پیمان و یار و یاور یکدیگرند، و میان این توحید گرایان مهاجر و انصار و کفرگرایانى که به ظاهر با آنان نسبت خویشاوندى دارند چنین صفا و دوستى و همدلى و همراهى وجود ندارد. به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور این است که از نظر مقررات ارث این نسبت میان آنان وجود ندارد. امّا به باور «اصم» میان آنان همدلى و همکارى و یارى رسانى به یکدیگر نیست. و از دیدگاه برخى منظور از بودن این نسبت در میان توحید گرایان و نبودن آن میان شرک گرایان این است که اگر یکى از آنان به کسى امان داد، این امان دهى او نسبت به همه مؤمنان محترم است و باید رعایت کنند، امّا میان شرک گرایان این اصل وجود ندارد. وَالَّذینَ امَنُوا وَلَمْ یُهاجِرُوا مالَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ حَتّى‏ یُهاجِرُوا و آن کسانى که ایمان آورده و از «مکّه» به سوى «مدینه» هجرت نکرده‏اند، میان شما ایمان آوردگان به خدا و آنان مقررات ارث وجود ندارد، تا این که دست به هجرت زنند و آنگاه است که پیوند میان آنان به رسمیت شناخته شده و از یکدیگر ارث خواهند برد. از پنجمین امام نور آورده‏اند که: بر اساس رهنمود این آیه شریفه میان هجرت کنندگان و تن دهندگان به ذلت ستم و استبداد مقررات ارث وجود نداشت و مسلمانان بر اساس پیمان برادرى نخستین از یکدیگر ارث مى‏بردند. پاره‏اى نیز در تفسیر آیه مى‏گویند: منظور این است که میان شما و آنان همکارى و همیارى نیست و نباید آنان را یارى کنید. وَاِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِى الدّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ اگر ایمان آوردگانى که هجرت نکرده‏اند، از شما در راه دین و آیین و براى پیکار با کفر و بیداد یارى خواستند، بر شماست که آنان را یارى کنید، امّا یارى آنان خارج از امور دینى بر شما لازم نیست. اِلاَّ عَلى‏ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثاقٌ آرى، یارى رسانى به آنان در قلمرو دین لازم است، مگر این که از شما براى پیکار بر ضد کسانى یارى بخواهند که میان شما و آنان پیمان همزیستى و عدم تعرّض بر قرار است، که در این صورت وفاى به پیمان اجازه یارى به آنان را به شما نمى‏دهد، چرا که این کار پیمان شکنى است و پیمان شکنى از دیدگاه قرآن ناروا و ناجوانمردانه است. وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ. و بهوش باشید که خدا به کارهاى شما دانا و بیناست و هیچ یک از کارهایتان بر او پوشیده نخواهد ماند. در ادامه سخن در این مورد، در بیان مقررات مربوط به کفرگرایان مى‏فرماید: وَالَّذینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ اَوْلِیآءُ بَعْضٍ‏ در تفسیر این فراز دو نظر آمده است: 1 - به باور برخى منظور این است که کفرگرایان یاران یکدیگرند. 2 - امّا به باور برخى دیگر، کفرگرایان از همدیگر ارث مى‏برند. اِلاَّتَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِى الْاَرْضِ وَفَسادٌ کَبیرٌ. اگر آنچه راکه درمورد همکارى و همیارى بایکدیگر و گسستن روابط دوستانه و دورى جستن از همکارى با کفر و بیداد براى شما مقرّر شده است رعایت نکنید، آنگاه است که در روى زمین فتنه و فسادى ویرانگر پدیدار مى‏گردد. ذکر این نکته لازم است که منظور از واژه «فتنه» دراینجا گرفتاریهایى است که ثمره گرایش‏هاى گمراهگرانه است، و منظور از فساد بزرگ نیز ضعف مبانى ایمان و اخلاق انسانى است. به باور «حسن» منظور از «فتنه» آفت کفر است؛ چرا که هرگاه مسلمانان باکفرگرایان روابط دوستانه داشته باشند، آنان جرأت مى‏یابند تا مردم توحید گرا را به کفر و بیداد وسوسه کنند. با این بیان باید از آنان دورى جویند و اجازه وسوسه به آنان ندهند. ومنظور از «فساد کبیر» نیز کشتار و خونریزى است. امّا به باور «ابن عباس» و ... منظور این است که اگر سیستم ارث را در گرو هجرت ندانید، بر اثر تفرقه فتنه‏اى بزرگ پدید مى‏آید و با نیروگرفتن دشمن، تباهى بزرگى روى مى‏دهد. در ادامه آیات، قرآن در ستایش از هجرت کنندگان و نیز یاران «مدنى» پیامبر که آنان را با آغوش باز جاى دادند مى‏فرماید: وَالَّذینَ امَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فى‏ سَبیلِ اللَّهِ وَالَّذینَ اوَوْا وَنَصَرُوآ اُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا و آن کسانى که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند و براى مبارزه با کفر و بیداد و یارى رسانى به حق و عدالت از «مکّه» به سوى «مدینه» دست به هجرت زدند، و در راه عزّت و اقتدار دین خدا به جهاد پرداختند، و نیز آن کسانى که مردم مهاجر را پناه دادند و با همه وجود به یارى پیامبر برخاستند، همه اینان ایمان آوردگان راستین هستند و از این راه ایمان واقعى خویش را نشان دادند و تحقّق بخشیدند. امّا کسانى که در قلمرو شرک و بیداد ماندند و با تن سپردن به ستم و ذلّت، از مهاجرت به سوى حق سرباززدند، آنان ایمان واقعى ندارند. به باور برخى منظور این است که آفریدگار هستى از راه نویدى که به توحیدگرایان داده ایمانشان را تحقق بخشیده است، امّا کسانى که دست به هجرت نزده و به یارى اسلام و پیامبر صلح و آزادى بر نخاسته‏اند از این امتیاز بى‏بهره‏اند. آیا هجرت یک قانون ماندگار است؟ آیا اصل هجرت یک اصل ماندگار و جهان شمول است و شامل روزگار ما نیز مى‏گردد؟ در این مورد دو نظر آمده است: 1 - به باور برخى اصل هجرت ویژه روزگار پیامبر بوده، و به همین دلیل پس از پیروزى اسلام بر شرک و پس از فتح «مکّه» دیگر هجرت نه تنها واجب نیست که روا نیز نمى‏باشد، چرا که پیامبر گرامى فرمود: پس از فتح «مکّه» و گسترش قلمرو اسلام هجرتى درکار نخواهد بود. لاهجرة بعدالفتح.(141) افزون بر این روایت، اصل هجرت به مفهوم رفتن از قلمرو کفر وبیداد به قلمرو اسلام و آزادى است، و مى‏دانیم که در عصر ما به خاطر گسترش جهان اسلام چنین جا به جایى جز در برخى موارد امکان‏پذیر نیست. 2 - امّا به باور برخى، هجرت صحرانشینان دور از ادب و فرهنگ و معنویت اسلامى به شهرها و مراکز رشد و ترقى واجب است و این حکم تا روز رستاخیز ماندگار خواهد بود. به باور ما نیز اصل هجرت یک قانون جهان شمول و جاودانه است؛ چرا که هرکس در قلمرو کفر و شرک ایمان آورد و مسلمان شود و به قلمرو اسلام واردگردد مهاجر شمرده مى‏شود. «حسن»، ازدواج مهاجرین با زنان و دختران صحرانشین را درست نمى‏دانست. و «عمر» مى‏گفت: بامردم «مکّه» ازدواج نکنید؛ چرا که آنان اعرابى مى‏باشند. گفتنى است که بدان دلیل قرآن شریف جهاد را شایسته و در راه خدا وصف مى‏کند که جهاد در حقیقت راه به دست آوردن پاداش و اوج گرفتن به سوى بهشت پرطراوت و زیباى خداست. لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَریمٌ. براى این ایمان آوردگان و ایمان داران راستین، آمرزش و بخشایشى از سوى خدا و رزق و روزى نیکو و شایسته‏اى خواهد بود. به باور پاره‏اى منظور از «رزق کریم» غذاى بهشت است؛ چرا که خوردنیهاى بهشت مواد زاید و دفع شدنى نخواهد داشت. در آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره مبارکه انفال نیز مى‏باشد، مى‏فرماید: وَالَّذینَ امَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا مَعَکُمْ فَاُولئِکَ مِنْکُمْ و کسانى که پس از فتح «مکّه» یا پس از ایمان آوردن شما، ایمان به خدا و پیامبر آورده و پس از هجرت شما دست به هجرت زده و آنگاه به همراه شما به جهادِ در راه خدا پرداخته‏اند، اینان ایمان آوردگانى از شما هستند و بسان شما مى‏باشند؛ از این رو باید با آنان پیوند برادرى و دوستى برقرار سازید و یاریشان نمایید و طبق مقررات ارث به آنان ارث دهید، اگر چه پس از فتح مکه یا پس از شما ایمان آورده و هجرت نموده باشند. وَاُولُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى‏ بِبَعْضٍ خویشاوندان و نزدیکان، برخى از برخى دیگر براى ارث برى سزاوارترند. آنچه در تفسیر این فراز آمد دیدگاه گروهى از مفسّران و «ابن عباس» است؛ چرا که به باور آنان پیامبرگرامى در آغاز هجرت و استقرار در مدینه به فرمان خدا میان یاران مکّى» و مهاجر خود با انصار یا یاران مدنى، پیمان برادرى بر قرار ساخت، و آنان براساس این پیمان، از یکدیگر ارث مى‏بردند، امّا پس از فتح «مکّه» و پیروزى اسلام و گسترش قلمرو آن، این آیه شریفه فرود آمد و با نسخ آن سیستم ارث برى، این را جایگزین آن ساخت. فى‏ کِتابِ اللَّهِ‏ به باور برخى منظور از «کتاب خدا» در آیه شریفه، حکم و فرمان خداست، امّا به باور برخى دیگر منظور «لوح محفوظ» است؛ درست بسان این آیه که مى‏فرماید: هیچ گرفتارى و مصیبتى در زمین و در جان شما دامنگیرتان نمى‏گردد، مگر این که پیش از پدید آمدن آن در لوح محفوظ به ثبت رسیده است.(142) پاره‏اى نیز برآنند که منظور قرآن شریف است. از این آیه شریفه این نکته دریافت مى‏گردد که آن کسانى که نزدیک‏ترند - خواه در قرآن بهره آنان مقرر شده باشد یا نشده باشد، و خواه «عصبه» باشند و یا نباشند - به ارث بردن از او سزاوارترند. با این وصف گروهى که در اصل ارث برى خویشاوندان بادیدگاه ما هماهنگ هستند، کسانى را که در قرآن سهمشان معین شده، و نیز کسانى را که «عصبه» هستند، هردو گروه را بر نزدیکان میّت مقدم شمرده‏اند که این با ظاهر آیه شریفه ناسازگار است. اِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلیمٌ. بیقین خدا بر هرچیزى داناست. گفتنى است که بیشتر آیات این سوره مبارکه در باره پیکار سرنوشت ساز «بدر» فرود آمده و پیرامون آن رویداد مهّم و درس‏ها واندرزهایى که باید از آن آموخت سخن دارد. پرتوى از سوره در پرتو مهر و لطف خدا از هشتمین سوره مبارکه قرآن نیز گذشتیم و اینک در آستانه نهمین سوره ایستاده‏ایم. در کران تاکران سوره هشتم درس‏هاى ارزنده و پیام‏هاى جان بخشى را گوش جان سپردیم و به دشت‏هایى از گل و لاله پند و اندرز و موضوعات و مفاهیم زندگى ساز برخوردیم و جان خود را عطرآگین ساختیم. اگر بخواهیم دیدنى‏هاى این سوره مبارکه را به تابلو بریم، با این مفاهیم و موضوعات ارجدار روبه‏رو مى‏گردیم، موضوعات و عناوین جان بخشى چون: مفهوم انفال، یک برنامه مهم اقتصادى، ویژگى‏هاى مردم با ایمان، نیایش خالصانه و یارى خدا، آرامش روح و امنیت جسم، پیشواى صلح و مکتب آزادگى، یارى خدا در چهره‏هاى گوناگون‏ هشدار از آفت غرور، سیره وسنّت خدا، حق ناپذیران، از بزرگ‏ترین بلاهاى اجتماعى، فراخوان خدا و پیامبر به زندگى شرافتمندانه، فرجام وانهادن مسئولیت اجتماعى، هشداراز خیانت به امانت‏ها، حق جویان و حق پویان، امانت و خیانت، جنگ روانى بر ضد قرآن و پیامبر، برکت آن وجود گرانمایه، حسرت و اندوه جانکاه انفاق نادرست در قیامت، یک سنّت الهى، چه سالار و یاورى، چگونگى تقسیم خمس، رویارویى دوگروه حق و باطل، پیروزى معجزه آسا در پرتو مهر و لطف خدا، آن رؤیاى نوید بخش، اقسام خواب‏ها، رهنمودهاى ارزشمند، وسوسه‏ها و گمراهگرى‏هاى شیطان، پندارهاى شرک گرایان و پاسخ آنان، مرگ سیاه، راز صعودها و سقوطها، شش رهنمود سازنده، نکوهش از عهد شکنان، دین آزادگى و جوانمردى، و... ده‏ها موضوع درس آموز دیگر...

حاشیه 
تفسیر المیزان
[
سوره الأنفال (8): آیات 72 تا 75] ترجمه آیات‏ کسانى که ایمان آورده و در راه خدا مهاجرت نموده و با اموال و جانهاى خود جهاد کردند و کسانى که (مهاجرین را) جاى دادند و یارى کردند آنان بعضیشان اولیاى بعضى دیگر (اولیاى یکدیگرند) و کسانى که ایمان آوردند (ولى) مهاجرت نکردند میان شما و ایشان ولایت ارث نیست تا آنکه مهاجرت کنند (ولى این مقدار ولایت هست که) اگر از شما در راه دین نصرت بخواهند شما باید یاریشان کنید مگر اینکه بخواهند با قومى بجنگند که میان شما و آن قوم پیمانى باشد و خداوند به آنچه مى‏کنید بیناست (72). و کسانى که کفر ورزیدند بعضى‏شان اولیاء بعضى دیگرند (اولیاى همند) و اگر آنچه قبلا دستور دادیم انجام ندهید فتنه‏اى در زمین و فساد بزرگى را ببار مى‏آورد (73). ______________________________________________________ ‌صفحه‌ى 188 و کسانى که ایمان آورده و مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد نمودند و کسانى که (از اهل مدینه به مهاجرین) منزل داده و یارى کردند آنها به حقیقت اهل ایمانند و هم آمرزش خدا و روزى نیکوى بهشتى مخصوص آنها است (74). و کسانى که بعدا ایمان آورده و مهاجرت نموده و با شما به جهاد پرداختند ایشان هم از شمایند و در کتاب خدا خویشاوندان (در ارث بردن از یکدیگر) بعضى اولى و نزدیکترند به بعضى دیگر که خدا به هر چیز داناست (75). بیان آیات‏ این آیات سوره مورد بحث را ختم مى‏کند، و به یک معنا برگشت معناى آن به آیاتى است که سوره به آن افتتاح مى‏شد. و در آن موالات میان مؤمنین را واجب نموده، مگر اینکه بعضى مهاجرت بکنند و بعضى تخلف کنند، و رشته موالات میان آنان و کفار بکلى قطع گردد. " إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا ... أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" مقصود از مهاجرین در این آیه دسته اول از مهاجرین‏اند که قبل از نزول این سوره مهاجرت کرده بودند، به دلیل اینکه در آخر آیات مورد بحث مى‏فرماید:" و کسانى که بعدا ایمان مى‏آورند و مهاجرت مى‏کنند". و منظور از کسانى که به مسلمانان منزل دادند و رسول اللَّه (ص) را یارى کردند طائفه انصار است و مسلمانان در ایام نزول این آیات منحصر به همین دو طائفه یعنى مهاجر و انصار بودند، مگر عده خیلى کمى که در مکه ایمان آورده و هنوز مهاجرت نکرده بودند. [معناى برقرار بودن ولایت بین مهاجرین و انصار (أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ)] خداوند میان این دو طائفه ولایت برقرار کرده و فرموده:" أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" و این ولایت معنایى است اعم از ولایت میراث و ولایت نصرت و ولایت أمن. به این معنا که حتى اگر یک فرد مسلمان کافرى را امان داده باشد امانش در میان تمامى مسلمانان نافذ است، بنا بر این همه مسلمانان نسبت به یکدیگر ولایت دارند یک مهاجر ولى تمامى مهاجرین و انصار است، و یک انصارى ولى همه انصار و مهاجرین است، و دلیل همه اینها این است که ولایت در آیه بطور مطلق ذکر شده. بعضیها گفته‏اند" مدرک ارث به مواخات همین آیه است" و لیکن در آیه هیچ قرینه‏اى که دلالت کند بر انصراف اطلاق ولایت به ولایت ارث وجود ندارد و هیچ شاهدى نیست بر اینکه بگوییم این آیه راجع است به ولایت ارثى که رسول خدا (ص) به وسیله‏ ______________________________________________________ ‌صفحه‌ى 189 عقد بردارى میان مهاجرین و انصار اجرا مى‏کرد، و تا مدتى از یکدیگر ارث مى‏بردند تا آنکه بعدها نسخ شد. " وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ..." معناى این آیه روشن است. این آیه ولایت را در میان مؤمنین مهاجرین و انصار و میان مؤمنینى که مهاجرت نکردند نفى مى‏کند، و مى‏فرماید: میان دسته اول و دسته دوم هیچ قسم ولایتى نیست جز ولایت نصرت، اگر دسته دوم از شما یارى طلبیدند یاریشان بکنید، ولى بشرطى که با قومى سر جنگ داشته باشند که بین شما و آن قوم عهد و پیمانى نباشد. [دوستى با کفار، انتشار سیره و روش آنان در میان مسلمین و در نتیجه فتنه و فساد در پى دارد] " وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" یعنى کفار ولایتشان در میان خودشان است و به اهل ایمان تجاوز نمى‏کند، پس مؤمنین نمى‏توانند آنان را دوست بدارند، و این معنا از اینجا استفاده مى‏شود که جمله" بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" مانند جمله" أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" که در باره مؤمنین فرمود جمله‏ایست انشایى و امرى، به صورت جمله‏اى خبرى. و در حقیقت در این جمله ولایت کفار را در میان خودشان، جعل مى‏کند و در باره این تعبیر بحسب عقل هیچ احتمالى نمى‏رود جز همین که گفتیم: مى‏خواهد سرایت و تجاوز ولایت کفار را بر مؤمنین نفى کند و بفرماید اهل ایمان نباید آنان را دوست بدارند. " إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ" این جمله اشاره است به مصلحت تشریع ولایت به آن نحوى که تشریع فرمود، چون بطور کلى ولایت و دوست داشتن یکدیگر از امورى است که هیچ جامعه‏اى از جوامع بشرى و مخصوصا جوامع اسلامى که بر اساس پیروى حق و گسترش عدالت الهى تاسیس مى‏شود از آن خالى نیست، و معلوم است که دوستى کفار که دشمن چنین جامعه‏اى هستند موجب مى‏شود افراد اجتماع با آنان خلط و آمیزش پیدا کنند. و اخلاق و عقاید کفار در بین ایشان رخنه یابد، و در نتیجه سیره و روش اسلامى که مبنایش حق است بوسیله سیره و روش کفر که اساسش باطل و پیروى هوى است و در حقیقت پرستش شیطان است از میان آنان رخت بربندد، هم چنان که در روزگار خود ملاحظه کردیم که چنین شد، و صدق ادعاى این آیه را به چشم خود دیدیم. " وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا ..." این جمله حقیقت ایمان را براى کسى اثبات مى‏کند که حقیقتا متصف به آثار آن باشد، و چنین کسى را وعده آمرزش و رزق کريم مى‏دهد. " وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ" ______________________________________________________ ‌صفحه‌ى 190 این جمله خطاب است به مهاجرین طبقه اول و به انصار، و در این خطاب مهاجرین بعدى و آنهایى را که بعد از این ایمان مى‏آورند و با طبقه اول به جهاد مى‏پردازند به آنان ملحق کرده و در مساله ولایت، ایشان را نیز شرکت داده است. " وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ ..." این جمله راجع به ولایت ارث است که خداوند آن را در میان ارحام و خویشاوندان تشریع مى‏کند، و آن را منحصر در ارحام مى‏نماید و اما بقیه اقسام ولایت منحصر در ارحام نیست. [(منسوخ گشتن حکم ارث به مؤاخات (برادر خواندگى)، بطلان قول به عصبه در ارث و ...)] این آیه حکم سابق را که عبارت بود از ارث بردن بسبب عقد برادرى نسخ مى‏کند، چون قبل از این آیه پیغمبر (ص) در اوایل هجرت حکم ارث به مواخات را در میان مسلمانان اجراء مى‏کرد و این خود روشن است که آیه شریفه ارث به قرابت را بطور مطلق اثبات مى‏کند چه اینکه وارث داراى سهم باشد و چه نباشد، چه اینکه عصبه باشد و یا نباشد. بحث روایتى‏ در مجمع البیان از امام باقر (ع) روایت مى‏کند که فرمود: مسلمانان صدر اسلام به سبب مواخات (عقد اخوت) از یکدیگر ارث مى‏بردند «1». مؤلف: این روایت هم دلیل نمى‏شود بر اینکه آیه" إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا" در باره ولایت اخوت نازل شده. و در کافى به سند خود از ابى بصیر از ابى جعفر (ع) روایت کرده که فرمود: دایى و خاله وقتى ارث مى‏برند که کسى با ایشان نباشد، چون خداى تعالى مى‏فرماید:" وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ" «2». مؤلف: این روایت را عیاشى نیز از ابى بصیر از امام ابى جعفر (ع) نقل کرده ولى سندش را ذکر نکرده است «3». و در تفسیر عیاشى از زراره از ابى جعفر (ع) نقل کرده که در تفسیر آیه‏ _______________ (1) مجمع البیان ج 4 ص 561 (2) فروع کافى ج 7 ص 119 (3) تفسیر عیاشى ج 2 ص 71 ش 83 ______________________________________________________ ‌صفحه‌ى 191 " وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ" فرموده: بعضى از خویشاوندان در ارث بردن اولاى از بعضى دیگرند، چون به میت نزدیکترند، و هر که به میت نزدیکتر است در ارث بردن سزاوارتر است. آن گاه امام (ع) فرمود: مادر میت و برادر و خواهر مادریش و پسرش اولى و نزدیکترند به او، آیا مادر به میت نزدیکتر از برادران و خواهرانش نیست «1». و نیز در همین کتاب از ابن سنان از ابى عبد اللَّه (ع) روایت کرده که فرمود: وقتى که عثمان بن عفان با على بن ابى طالب (ع) در ارث مردى که مى‏میرد و داراى عصبه نیست و لیکن خویشاوندى دارد که از او ارث نمى‏برند اختلاف کردند، و عثمان گفت میان خویشاوند فریضه‏اى نیست. حضرت در پاسخش فرمود: ارثش مال خویشاوندش است، براى اینکه خداى تعالى مى‏فرماید:" وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ" عثمان گفت: من میراثش را به بیت المال مسلمین مى‏دهم، و احدى از خویشاوندانش ارث نمى‏برند «2». مؤلف: روایات وارده از ائمه اهل بیت (ع) در اینکه قول به عصبه باطل است و استنادشان به آیه مزبور بسیار است. و در الدر المنثور است که طیالسى، طبرانى، ابو الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: رسول خدا (ص) میان اصحابش عقد اخوت برقرار نمود، و بعضى از ایشان از بعضى دیگر ارث بردند، تا آنکه آیه" وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ" نازل شد، و از آن ببعد این نوع ارث بردن را ترک کردند، و تنها به ملاک نسب از یکدیگر ارث مى‏بردند «3». و در کتاب معانى الاخبار به سند خود بطور رفع از موسى بن جعفر (ع) روایت مى‏کند که در آن مناظره‏اى که با هارون کردند، هارون عرض کرد: پس به چه مناسبت ادعا مى‏کنید که از رسول خدا (ص) ارث برده‏اید، با اینکه با بودن عمو پسر عمو ارث نمى‏برد، و رسول خدا (ص) در موقعى که از دنیا مى‏رفت ابو طالب قبلا از دنیا رفته بود، و عمویش عباس زنده بود و با زنده بودن عباس على (ع) ارث نمى‏برد- تا آنجا که امام مى‏فرماید به او گفتم: رسول خدا (ص) به کسى که مهاجرت نکرده بود ارث‏ _______________ (1) تفسیر عیاشى ج 2 ص 72 ش 86 (2) تفسیر عیاشى ج 2 ص 71 ش 84 (3) الدر المنثور ج 3 ص 207 ______________________________________________________ ‌صفحه‌ى 192 نداد، و میان او و مسلمانان ولایت (ارث) برقرار نکرده بود مگر آنکه مهاجرت مى‏کردند. هارون گفت: دلیلت بر این مدعا چیست؟ گفتم کلام خداى تعالى که مى‏فرماید:" وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا" و عموى من عباس از آنهایى بود که مهاجرت نکرد. هارون گفت: من از تو اى موسى سؤالى مى‏کنم، و آن اینست که آیا بر طبق این ادعا هیچ به کسى از دشمنان ما فتوى داده‏اى، و یا در این مساله براى احدى از فقهاء به این دلیل استدلال کرده‏اى؟ گفتم به خدا سوگند، نه، و هیچ کس جز امیر المؤمنین از من در این باره سؤالى نکرده ... «1» مؤلف: این روایت را شیخ مفید نیز در کتاب اختصاص نقل کرده است «2». _______________ (1) معانى الاخبار و عیون اخبار الرضا، ج 1 ص 67 (2) الاختصاص ص 51
 حاشیه
تفسیر نور
1- ایمان، بر عمل مقدّم است. «آمنوا وهاجروا» 2- ارزش کارها، آنگاه است که آنها رنگ خدایى و انگیزه‏ى الهى داشته باشد. «فى سبیل اللّه» 3- ایمان واقعى، در هجرت، جهاد، پناه‏دادن و یارى کردن مسلمانان مجاهد، بروز مى‏کند. «و الّذین آوَوا ونصروا اولئک هم المؤمنون حقّاً» 4- حتّى مؤمنان حقیقى، از خطا و گناه بیمه نیستند و به مغفرت الهى نیاز دارند. «المؤمنون حقّاً لهم مغفرة» 5 - هجرت و جهاد، عامل بخشایش و نزول رزق ویژه‏ى الهى است. «آمنوا و هاجروا و جاهدوا... لهم مغفرة و رزق کریم» 6- اگر به خاطر هجرت و جهاد از رزق اندک بگذرید، به رزق کریم و شایسته‏ى الهى مى‏رسید. «آمنوا و هاجروا و جاهدوا... لهم مغفرة و رزق کریم» 7- انسان همیشه مسئول است؛ گاهى به صورت جهاد، گاهى هجرت، گاهى پناه‏دادن به مهاجران و گاهى پشتیبانى از رزمندگان. (تمام آیه)
 حاشیه
تفسیر اطیب البیان
(74)(
و الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله و الذین اووا ونصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفره و رزق کریم ):(و کسانیکه ایمان آورده و مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد کردند و کسانیکه آنان را مسکن داده و یاری نمودند،ایشان به حقیقت همان اهل ایمانند که برایشان آمرزش خدا و روزی شایسته ای می باشد)،در این جمله حال مهاجرین گروه اول و انصار را بیان می کند و حقیقت ایمان را برای آنان اثبات می نماید ،چون حقیقتامتصف به آثارایمان هستند و آنان را وعده آمرزش و روزی شایسته می دهد. و دین چیزی جز تشکیل یک جامعه مؤمن و مرتبط و باتحرک که براساس اقامه حکم خدا عمل می کنند، نیست (15).
 حاشیه
تفسیر کشاف
(
أولئک هم المؤمنون حقا) لانهم صدقوا إیمانهم وحققوه ، بتحصیل مقتضیاته من هجرة الوطن ومفارقة الاهل والانسلاخ من المال لاجل الدین ، ولیس بتکرار لان هذه الایة واردة للثناء علیهم والشهادة لهم مع الموعد الکریم ، والاولی للامر بالتواصل
 حاشیه
تفسیر نمونه
چهار گروه مختلف این آیات که آخرین فصل سوره انفال است بحثى را درباره مهاجرین و انصار و گروههاى دیگر مسلمین و ارزش وجودى هر یک از آنان ، مطرح کرده و بحثهاى گذشته پیرامون جهاد و مجاهدان را بدین وسیله تکمیل مى کند. به تعبیر دیگر در این آیات نظام جامعه اسلامى از نظر پیوندهاى مختلف بیان شده است ، زیرا برنامه ((جنگ )) و ((صلح )) مانند سایر برنامه هاى عمومى بدون در نظر گرفتن یک پیوند صحیح اجتماعى ممکن نیست . در این آیات سخن از پنج گروه که چهار گروه آن از مسلمانان و یک گروه از غیر مسلمانانند به میان آمده است : آن چهار گروه عبارتند از: 1 - مهاجران نخستین 2 - انصار و یاران مدینه 3 - آنها که ایمان آوردند ولى مهاجرت نکردند. 4 - آنها که بعدا ایمان آوردند و به مهاجران پیوستند. در نخستین آیه مورد بحث مى گوید: ((کسانى که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد نمودند و کسانى که پناه دادند و یارى کردند اولیاء و هم پیمان و مدافعان یکدیگرند)) (ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل الله و الذین آووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض ). در این قسمت از آیه اشاره بدو گروه اول و دوم شده است ، یعنى مؤ منانى که در مکه ایمان آورده بودند و پس از آن به مدینه هجرت کردند، و مؤ منانى که در مدینه به پیامبر ایمان آوردند و به یارى و حمایت او و مهاجران برخاستند، و آنها را اولیاء و حامیان و متعهدان در برابر یکدیگر معرفى مى کند. جالب توجه اینکه براى گروه نخست چهار صفت بیان کرده اول ایمان ، دوم هجرت ، و سوم جهاد مالى و اقتصادى (از طریق صرف نظر کردن از اموال خود در مکه و یا صرف کردن از اموال خویش در غزوه بدر و مانند آن ) و چهارم جهاد با خون و جان خویش در راه خدا و در مورد ((انصار)) دو صفت ذکر شده نخست ((ایواء)) (پناه دادن ) دوم یارى کردن و با ذکر جمله ((بعضهم اولیاء بعض )) همه را در برابر یکدیگر متعهد و مسئول مى داند. در حقیقت این دو گروه در بافت جامعه اسلامى یکى به منزله ((تار)) و دیگرى به منزله ((پود)) بود و هیچ کدام از دیگرى بى نیاز نبود. سپس به گروه سوم اشاره کرده ، مى گوید: ((آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند و به جامعه نوین شما نپیوستند هیچگونه ولایت و تعهد و مسئولیتى در برابر آنها ندارید تا اقدام به هجرت کنند)) (و الذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شى ء حتى یهاجروا) و در جمله بعد تنها یک نوع حمایت و مسئولیت را استثنا کرده و آنرا درباره این گروه اثبات مى کند و مى گوید: ((هرگاه این گروه (مؤ منان غیر مهاجر) از شما بخاطر حفظ دین و آئینشان یارى بطلبند (یعنى تحت فشار شدید دشمنان قرار گیرند) بر شما لازم است که بیارى آنها بشتابید)) (و ان استنصروکم فى الدین فعلیکم النصر). ((مگر زمانى که مخالفان آنها جمعیتى باشند که میان شما و آنان پیمان ترک مخاصمه بسته شده )) (الا على قوم بینکم و بینهم میثاق ) و به تعبیر دیگر لزوم دفاع از آنان در صورتى است که در برابر دشمنان مشترک قرار گیرند اما اگر در برابر کفارى که با شما پیمان بسته اند واقع شوند احترام به پیمان از دفاع از این گروه بیحال لازمتر است !. و در پایان آیه براى رعایت حدود این مسئولیتها و دقت در انجام این مقررات مى گوید ((و خداوند به آنچه انجام مى دهید بصیر و بینا است )) (و الله بما تعملون بصیر) همه اعمال شما را مى بیند و از تلاشها و کوششها و مجاهدتها و احساس مسئولیتها آگاه است ، همچنین از بى اعتنائى و سستى و تنبلى و عدم احساس مسئولیت در برابر این وظائف بزرگ با خبر مى باشد!. در آیه دوم به نقطه مقابل جامعه اسلامى ، یعنى جامعه کفر و دشمنان اسلام اشاره کرده و مى گوید: ((آنها که کافر شدند بعضى اولیاى بعضى دیگرند)) (و الذین کفروا بعضهم اولیاء بعض ) یعنى پیوند آنها تنها با خودشان است ، و شما حق ندارید با آنها پیوندى داشته باشید، و از آنها حمایت کنید و یا آنها را به حمایت خود دعوت نمائید، نه به آنها پناه دهید و نه از آنها پناه بخواهید، و بطور خلاصه آنها نباید در تار و پود جامعه اسلامى داخل باشند، و نه شما در تار و پود جامعه آنها. سپس به مسلمانان هشدار مى دهد که اگر ((این دستور مهم اسلامى را نادیده بگیرید، فتنه و فساد عظیمى در زمین و در محیط جامعه شما به وجود خواهد آمد)) (تفعلوه تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر) چه فتنه و فسادى از این بالاتر که خطوط پیروزى شما محو مى گردد و دسائس دشمنان در جامعه شما کارگر مى شود، و نقشه هاى شوم آنها در راه برانداختن آئین حق و عدالت از نو جان مى گیرد. در آیه بعد بار دیگر روى اهمیت مقام مهاجران و انصار و موقعیت و تاثیر و نفوذ آنها در پیشبرد اهداف جامعه اسلامى تکیه کرده و از آنها به اینگونه تقدیر مى کند: ((آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنها که پناه دادند و یارى کردند، مؤ منان حقیقى و راستین هستند)) (و الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل الله و الذین آووا و نصروا اولئک هم المؤ منون حقا) زیرا در روزهاى سخت و دشوار و ایام غربت و تنهائى اسلام هر یک به نوعى به یارى آئین خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شتافتند. و ((آنها به خاطر این فداکاریهاى بزرگ آمرزش و روزى شایسته اى خواهند داشت )) (لهم مغفرة و رزق کریم ) هم در پیشگاه خدا و جهان دیگر از مواهب بزرگى برخور دارند و هم بهره اى شایسته از عظمت و سربلندى و پیروزى و امنیت و آرامش در این جهان خواهند داشت . در آخرین آیه ، به چهارمین گروه مسلمانان یعنى مهاجران بعدى اشاره کرده ، مى گوید ((آنها که بعد از این ایمان بیاورند و هجرت کنند و با شما در جهاد شرکت جویند آنها نیز از شمایند)) (و الذین آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم فاولئک منکم ) یعنى جامعه اسلامى یک جامعه مدار بسته و انحصارى نیست ، بلکه درهایش به سوى همه مؤ منان و مهاجران و مجاهدان آینده نیز گشوده است ، هر چند مهاجران نخستین مقام و منزله خاصى دارند، ولى این برترى به آن معنى نیست که مؤ منان و مهاجران آینده که در زمان نفوذ و پیشرفت اسلام به آن گرویدند و به سوى آن آمدند، جزء بافت جامعه اسلامى نباشند. و در پایان آیه اشاره به ولایت و اولویت خویشاوندان نسبت به یکدیگر کرده ، مى گوید: ((خویشاوندان (نیز) نسبت به یکدیگر و در احکامى که خداوند بر بندگانش مقرر داشته اولویت دارند)) (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب الله ). در حقیقت در آیات گذشته سخن از ولایت و اولویت عمومى مسلمانان نسبت به یکدیگر بود و در این آیه اخیر تاءکید مى کند که این ولایت و اولویت در مورد خویشاوندان به صورت قویتر و جامعترى است ، زیرا خویشاوندان مسلمان علاوه بر ولایت ایمان و هجرت ، ولایت خویشاوندى نیز دارند. به همین جهت آنها از یکدیگر ارث مى برند، در حالى که غیر خویشاوندان از یکدیگر ارث نمى برند. بنابر این آیه اخیر تنها حکم ارث را بیان نمى کند، بلکه معنى وسیعى دارد که ارث هم جزء آن است و اگر مشاهده مى کنیم که در احکام ارث در روایات اسلامى و در تمام کتب فقهى به این آیه و آیه مشابه آن در سوره احزاب استدلال شده ، دلیل بر این نیست که منحصر به مساءله ارث باشد، بلکه مى تواند روشنگر یک قانون کلى که ارث هم بخشى از آن است ، بوده باشد. و لذا مى بینیم در مساءله جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که در مفهوم ارث مالى داخل نیست به این آیه - در بعضى از روایات اسلامى استدلال شده است ، و نیز در مساءله غسل میت و مانند آن به همین آیه براى اولویت خویشاوندان استدلال کرده اند. با توجه به آنچه در بالا گفته شد، روشن مى شود که اصرار جمعى از مفسران بر اینکه آیه اخیر منحصرا مساءله ارث را بیان مى کند، بى دلیل است ، و اگر بخواهیم چنین تفسیرى را انتخاب کنیم تنها راهش این است که آن را به صورت یک استثنا از ولایت مطلقه اى که در آیات گذشته براى عموم مهاجران و انصار بیان شده است ، بدانیم ، و بگوئیم آیه اخیر مى گوید ولایت عمومى مسلمانان نسبت به یکدیگر شامل ارث نمى شود. و اما احتمال اینکه آیات گذشته شامل ارث هم بشود، و سپس آیه اخیر این حکم را نسخ کرده باشد، بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا ارتباط مفهومى و پیوستگى این آیات با یکدیگر از نظر معنوى ، و حتى شباهت لفظى ، نشان مى دهد که همه با هم نازل شده است ، و از این رو نمى تواند ناسخ و منسوخ بوده باشد. و به هر حال مناسب ترین تفسیر با مفهوم آیات همان است که در آغاز گفتیم . و در آخرین جمله این آیه که آخرین جمله سوره انفال است ، مى فرماید ((خداوند به هر چیزى دانا است )). (ان الله بکل شى ء علیم ) تمام احکامى را که در زمینه ((انفال )) و ((غنائم جنگى )) و ((نظام جهاد)) و ((صلح )) و ((احکام اسیران جنگى )) و مسائل مربوط به ((هجرت )) و مانند آن در این سوره نازل کرده است همه را روى حساب و برنامه دقیقى بیان نموده که با روح جامعه انسانى و عواطف بشرى و مصالح همه جانبه آنها کاملا منطبق است . در اینجا به چند نکته باید توجه داشت : 1- ((هجرت و جهاد)) بررسى تاریخ اسلام نشان مى دهد که این دو موضوع دو عامل اصیل در پیروزى اسلام در برابر دشمنان نیرومند بوده ، اگر هجرت نبود اسلام در محیط خفقان آور مکه از میان مى رفت ، و اگر جهاد نبود اسلام هیچگاه رشد و نمو نمى کرد. هجرت اسلام را از شکل منطقه اى بیرون بیرون آورد و در شکل جهانى قرار داد، و جهاد به مسلمانان آموخت که اگر تکیه بر قدرت نکنند دشمنانى که پایبند منطق و حرف حساب نیستند هیچگونه حقى براى آنها قائل نخواهند شد!. هم اکنون براى نجات اسلام از بنبستها و شکستن موانع مختلفى که دشمنان از هر سو در برابر آن ایجاد کرده اند راهى جز احیاى اصل هجرت و ((جهاد)) نیست ، هجرت صداى آنها را بگوش جهانیان مى رساند و دلهاى آماده و نیروهاى سازنده و اقوامى را که تشنه حق و عدالتند در اختیار آنها مى گذارد و جهاد به آنها حرکت و حیات مى بخشد و مخالفان لجوجى را که جز منطق زور بگوششان فرو نمى رود از سر راه خود بر مى دارد. در اسلام چند هجرت واقع شد: هجرت مسلمانان مکه به ((حبشه )) که هم بذر اسلام را در بیرون جزیره عرب پاشید و هم سنگرى براى مسلمانان معدود نخستین در برابر فشار شدید دشمن بود. و هجرت پیامبر و مسلمانان نخستین به مدینه ، این مهاجران که گاهى از آنها به مهاجرین بدر تعبیر مى شود اهمیت فوق العاده اى در تاریخ اسلام دارند، زیرا به ظاهر به سوى یک آینده کاملا تاریک حرکت کردند، و در حقیقت براى خدا از همه سرمایه هاى مادى خود چشم پوشیدند. این مهاجران که از آنها به ((المهاجرون الاولون )) تعبیر مى شود در حقیقت سنگ زیر بناى کاخ پر شکوه اسلام را تشکیل داده بودند، و قرآن از آنها با عظمت خاصى سخن مى گوید چرا که از فداکارترین مسلمانها محسوب مى شدند. و ((هجرت ثانیه )) که به هجرت گروهى از مسلمانان بعد از صلح حدیبیه و بدست آمدن یک محیط نسبتا امن بدنبال این صلح صورت گرفت گفته مى شود و گاهى به هجرت تمام کسانى که بعد از واقعه بدر تا زمان فتح مکه به مدینه مهاجرت کردند این عنوان گفته مى شود. پس از فتح مکه هجرت به آن صورت سابق یعنى حرکت از مکه به مدینه از میان رفت ، زیرا مکه تبدیل به یک شهر اسلامى شد و حدیث لا هجرة بعد الفتح که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده اشاره به همین موضوع است . ولى این سخن به آن مفهوم نیست که مسئله ((هجرت )) در اسلام به کلى منتفى شد، آنچنان که بعضى پنداشته اند - بلکه موضوع هجرت از مکه به مدینه منتفى گشت ، و گرنه هر گاه شرائطى همانند شرائط زندگى مسلمانان نخستین پیدا شود قانون هجرت درباره آنها به قوت خود باقى است و تا آن روز که اسلام سراسر جهان را بگیرد بر قرار خواهد بود. متاءسفانه امروز مسلمانان بر اثر فراموش کردن این اصل مهم اسلامى غالبا در لاک خود فرو رفتهاند، در حالى که مبشران مسیحى و مبلغان فرق ضاله و مذاهب استعمارى بشرق و غرب و شمال و جنوب دنیا مهاجرت مى کنند حتى به میان قبائل وحشى و آدمخوار و حتى به مناطق قطب شمال و جنوب زمین ، در واقع این دستور از آن مسلمان ها است ، و عملش ‍ از دیگران !. عجب تر اینکه در اطراف شهرهاى بزرگ اسلامى روستاهاى زیادى گاهى با فاصله چند فرسخ وجود دارد که از مسائل اسلامى بیخبر و گاهى حتى رنگ یک مبلغ اسلامى را به خود ندیده اند، لذا محیط آنها محیط آماده اى است براى نشو و نماى جرثومه هاى فساد و مذاهب ساختگى و استعمارى ، و معلوم نیست مسلمانان امروز که وارث مهاجران اولین هستند چه پاسخى در برابر خدا براى این وضع فراهم ساخته اند؟! گرچه اخیرا حرکتى در این زمینه دیده مى شود. ولى هرگز کافى نیست . بهر حال موضوع هجرت و نقش آن در تاریخ و سرنوشت مسلمانان مهم تر از آن است که با این مختصر بتوان تمام جوانب آنرا بررسى کرد. (در جلد چهارم تفسیر نمونه صفحه 89 به بعد نیز در این باره سخنانى داشتیم ، در آینده نیز ذیل آیات مناسب بخواست خدا باز سخن خواهیم گفت ). 2 - مبالغه و اغراق در تنزیه صحابه جمعى از برادران اهل سنت از احترام و اهمیتى که قرآن براى ((مهاجران اولین )) قائل شده خواسته اند چنین استفاده کنند که آنها تا پایان عمر مرتکب هیچگونه خلافى نشدند، و باید بدون چون و چرا، همه را بدون استثنا محترم بشماریم سپس این موضوع را به همه ((صحابه )) به خاطر تمجیدى که قرآن از آنها در جریان بیعت رضوان و غیر آن کرده ، تعمیم داده اند، و عملا صحابه را بدون در نظر گرفتن اعمالشان ، انسانهاى استثنائى شمرده و اجازه هر گونه نقد و و بررسى در کارهایشان را از خود سلب کرده اند. از جمله مفسر معروف نویسنده المنار ذیل آیات مورد بحث حمله شدیدى به شیعه کرده که چرا آنها روى بعضى از مهاجران اولین انگشت مى گذارند و انتقاد مى کنند؟!!. در حالى که توجه ندارند اینگونه اعتقاد درباره صحابه چه تضادى با روح اسلام و تاریخ آن دارد؟!. شک نیست که ((صحابه )) مخصوصا مهاجران نخستین احترام خاصى دارند، ولى این احترام تا آن زمانى بوده است که در مسیر صحیح گام بر مى داشتند و فداکارى به خرج مى دادند اما از آن روز که گروهى از صحابه از مسیر واقعى اسلام منحرف شدند مسلمان قضاوت قرآن درباره آنها چیز دیگرى خواهد بود. فى المثل ما چگونه مى توانیم ((طلحه )) و ((زبیر)) را در برابر شکستن بیعت و مخالفت با پیشوائى که گذشته از تصریح پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از طرف عموم مسلمانان و حتى خودشان انتخاب شده بود، تبرئه کنیم ؟ ما چگونه مى توانیم دامن آنها را از خون هفده هزار مسلمان که در میدان جنگ جمل به خاک ریخته شد بشوئیم ، کسى که خون یک نفر بیگناه را به زمین بریزد هیچ عذرى در پیشگاه خدا نخواهد داشت ، هر کس که باشد، تا چه رسد به این عده زیاد اصولا مگر مى توان هم ((على و و یارانش )) را در میدان جنگ جمل بر حق داشت و هم ((طلحه و زبیر)) و بعضى دیگر از صحابه را که به آنها پیوسته بودند؟ آیا هیچ منطق و عقلى این تضاد روشن را مى پذیرد؟ آیا مى توانیم با عنوان ((تنزیه صحابه )) چشم روى هم بگذاریم و آنها را ((تافته جدا بافته )) بدانیم و سراسر تاریخ اسلام را بعد از پیامبر بدست فراموشى بسپاریم و ضابطه اسلامى ((ان اکرمکم عند الله اتقاکم )) را زیر پا بگذاریم ؟! این چه قضاوت غیر منطقى است ؟ اصولا چه مانعى دارد که شخص یا اشخاصى یک روز در صف بهشتیان و طرفداران حق باشند و روز دیگرى در صف دوزخیان و دشمنان حق قرار گیرند؟ مگر همه کس معصومند؟ مگر این همه دگرگونى در حالات اشخاص با چشم خود ندیده ایم ؟ داستان ((اصحاب رده )) یعنى مرتد شدن جمعى از مسلمانان بعد از رحلت پیغمبر را همه اعم از شیعه و اهل سنت در کتابهاى خود نقل کرده اند که خلیفه اول به جنگ با آنها برخاست و آنها را بر سر جاى خود نشاند آیا هیچیک از ((اصحاب رده )) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را ندیده و در صف صحابه نبودند؟! شگفت انگیزتر اینکه براى نجات از این تضاد و بنبست عجیب بعضى موضوع ((اجتهاد)) را دستاویز قرار داده و مى گویند افرادى مانند ((طلحه و زبیر)) و ((معاویه ))! و همکاران آنها مجتهد بودند و اشتباه کردند، اما گناهى از آنها سر نزد بلکه اجر و پاداش در برابر همین اعمالشان از خداوند خواهند گرفت !! راستى چه منطق رسوائى است ؟ مگر قیام بر ضد جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و شکستن پیمان ، و ریختن خون هزاران بى گناه آنهم بخاطر جاهطلبى ، و رسیدن به مال و مقام ، موضوع پیچیده و نامعلومى است که کسى از زشتى آن با خبر نباشد؟ آیا ریختن آن همه خون بى گناهان در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد؟! اگر ما این چنین بخواهیم گروهى از صحابه را که مرتکب جنایاتى شدند تبرئه کنیم بطور مسلم هیچ گنهکارى در دنیا وجود نخواهد داشت و با این منطق همه قاتلان و جانیان و جباران را تبرئه خواهیم کرد. اینگونه دفاعهاى بیرویه از صحابه سبب بدبینى به اصل اسلام خواهد شد. بنابر این چارهاى جز این نداریم که براى همه مخصوصا صحابه پیامبر احترام قائل شویم ولى تا آنروز که از مسیر حق و عدالت و برنامه هاى اسلام منحرف نشده باشند!. 3 - ارث در نظام قوانین اسلام همانگونه که در تفسیر سوره نساء اشاره کردیم ، در زمان جاهلیت عرب ارث از یکى از سه راه بود: از طریق ((نسب )) (نسب در نزد آنها تنها منحصر به فرزندان پسر بود و کودکان و زنان از بردن ارث محروم بودند)! و از طریق ((تبنى )) یعنى ((پسر خواندگى )) و از طریق ((عهد)) و ((پیمان )) که از آن تعبیر به ((ولاء)) مى کردند. در آغاز اسلام که هنوز قانون ارث نازل نشده بود، به همین روش عمل مى شد، اما به زودى مساءله ((اخوت اسلامى )) جاى آنرا گرفت ، و تنها مهاجران و انصار که با یکدیگر پیمان اخوت بسته بودند، از یکدیگر ارث مى بردند، پس از مدتى که اسلام گسترش بیشترى پیدا کرد، ارث انتقال به خویشاوندان نسبى و سببى پیدا کرد، و حکم اخوت اسلامى در زمینه ارث منسوخ گشت و قانون نهائى ارث نازل گشت ، که در آیات فوق و آیه 6 سوره احزاب به آن اشاره شده است ، آنجا که مى فرماید: (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب الله ). اینها همه از نظر تاریخ مسلم است ولى همانگونه که گفتیم جمله ((و اولوا الارحام )) که در آیات مورد بحث آمده ، اختصاص به مساءله ارث ندارد، بلکه معنى وسیعى را میرساند که ارث جزء آن است . 4 - منظور از ((فتنه )) و ((فساد کبیر)) چیست ؟ مفسران در تفسیر این دو کلمه که در آیات مورد بحث آمده است ، احتمالات گوناگونى داده اند، اما آنچه با مفهوم آیه سازگارتر است ، این است که منظور از فتنه اختلاف و پراکندگى و تزلزل مبانى عقیده اى مسلمانان بر اثر وسوسه هاى دشمنان است ، و ((فساد)) هر گونه نابسامانى و خرابى نظامات مختلف اجتماعى را شامل مى شود، مخصوصا ریخته شدن خون بى گناهان و ناامنى و مانند آنها. در حقیقت قرآن مجید به مسلمانان هشدار مى دهد که اگر پیوند ارتباط و تعاون و برادرى را با هم محکم نکنند، و از دشمنان قطع پیوند و همکارى ننمایند روز بروز تشتت و پراکندگى در صفوف آنها بیشتر مى شود، و با نفوذ دشمنان در مجتمع اسلامى ، و وسوسه هاى اغواگر آنان پایه هاى ایمان سست و متزلزل مى گردد، و از این راه فتنه عظیمى دامانشان را خواهد گرفت . هم چنین بر اثر نبودن پیوند محکم اجتماعى و رخنه دشمن در صفوف آنها، انواع مفاسد، ناامنى ، خونریزى و تباهى اموال و فرزندان و نابسامانیها در اجتماع آنها آشکار خواهد شد، و ((فساد کبیر)) همه جا را فرا خواهد گرفت . پروردگارا! جامعه اسلامى ما را به لطفت بیدار کن . از خطرات پیوند و همکارى با دشمنان آگاه ساز. و در پرتو خود آگاهى و وحدت کلمه ، اجتماعمان را از ((فتنه )) و ((فساد)) پاک فرما!... ((پایان تفسیر سوره اءنفال ))
 
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح می‌باشد.