English
به پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تفحص شهدا خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

آن سوی فکه/یادداشتهای تفحص برون مرزی

سه شنبه 27/11/80  دومین مراسم مبادله شهدا در فکّه 
     از روز 20/11/80 تا 27/11/80 یک شهید هم پیدا نکردیم، بیشترین علتش بارندگی شدید و عدم امکان فعالیّت بیل‌ها بود و البته خود را برای برگزاری دومین تبادل پیکر مطهّر شهدا آماده می کردیم؛ این بار میزبانی به مسئولین خوزستان محول گردید و از همه مسئولین و مردم دهلران هم دعوت به عمل آمد تا در مراسم شرکت کنند. تعداد شهدایی که در برون مرزی جمع آوری شده، جمعاً هفتاد و پنج شهید بود که از این مجموع شصت و دو نفر شهید با پلاک و هویت و سیزده شهید،گمنام بودند. امّا تعداد کشته های عراقی که باید مبادله می شدند، تنها چهل و سه نفر بودند. در مبادله های گذشته آمار کشته های عراقی در حین تبادل بیشتر از تعداد شهدا بودند .گاهی اوقات بیش از دو برابر به عراقی ها جسد می دادیم ، که همین موضوع باعث شده بود تا عراقی ها فکر کنند که به دست آوردن اجساد عراقی در ایران برای بچه های تفحّص کاری بسیار ساده ای است. پیدا کردن اجساد برای آن ها اهمیتی نداشت، چرا که آن ها هیچ برنامه‌ای برای مفقودین خود نداشتند. در بین عشایر عراقی و مردم شایع بود که عراقی ها بعد از تحویل اجساد، آن ها را در دریا رها و یا در یک مکانی دفن می کنند و تحویل خانواده هایشان نمی دهند؛ از این رو سردار با تصمیمات جدیدی، عراقی ها را مجبور به همکاری کرد. به طوری که در مبادلات بعدی عراقی ها با التماس، خواهان تحویل جسد سربازانشان در داخل کشورمان بودند، مثلاً در مذاکره‌ای که در شهر کوت برگزار شد، حسن الدوری از سردار باقرزاده درخواست کرد، اگر تا هفته ی آینده تعداد 100 کشته ی عراقی تحویلش بدهد تعداد زیادی از شهدا را که در فاو کشف کرده است تحویل خواهد داد و این در حالی بود که ما نمی دانستیم آن ها در فاو تعدادی از شهدای ما را پیدا کرده اند .
     کار مبادله روز 27/11/80 هم به روال همیشگی برگزارشد؛ هیئت عراقی در محل قرارگاه برون مرزی فکّه، به مذاکره پرداختند و کار تبادل شهدا به وسیله یگان تشریفات آغاز شد. باز هم عراقی ها، با برنامه های همیشگی خود محفلشان را با صداهای ناهنجار زنان و مردان بی بند و بار گرم کرده بودند و ایرانی ها هم با  مراسم روحانی و معنوی خود در انتظار ورود شهدا بودند. تمام هفتاد و پنج پیکر مطهّر شهدا را وارد مقرّ نمودیم و این بار تابوت شهدا را به صورت فلکه دایره ای قرار دادیم، تا همه بتوانند از وجود شهدا بهره ببرند. خواهران هم فرصت یافتند تعدادی از شهدا را تشیع کنند و جوانان و نوجوانان هم با دل نوشته های خود روی تابوت ها و با خواندن دعا و زیارت در پشت خاکریزهای مقر در فکّه، به این مراسم رونق چشمگیری داده بودند. بعضی پدرها و مادران شهدا و مفقود الأثرها درکنار تابوت ها، برای یافتن گمشده خود لحظه شماری می کردند. مبادله با نظم و شکوهی خاص پایان گرفت و بچه های تفحّص پس از پذیرایی از میهمانان، آن ها را بدرقه و خود را برای ادامه فعالیّت در روزهای بعد آماده کردند.
 
 
6/12/80 روز دوشنبه شناسائی سنگرها و جاده های متروکه 
     معمولاً بعد از هر مبادله که در واقع روز برداشت محصول دو ماهه ی تفحّص بود، نیروها به خصوص کسانی مانند رانندگان بیل ها و تخریب چی ها و مسئولین گروه ها فرصت می یافتند که چند روزی به مرخصی بروند. تا ضمن رسیدگی و رفع مشکلات احتمالی خانواده ، روحیه ی لازم و مناسب را برای ادامه کار به دست آورند. از این رو، بعد از دوّمین مبادله حدود ده روز طول کشید تا فعالیّت آغاز شود و در این روز هم پیکر یک شهید با پلاک 1.. j-j93-2j  پیدا شد که حاصل توکُّل و تلاش بچه ها بود.
    با پیدا شدن یک شهید، تلاش برای کشف سایر شهدا مضاعف می گردید؛ زیرا بچه ها می دانستند که عملیّات والفجر مقدماتی در بعضی از محورها به صورت زرهی و پیاده انجام شده و منطقه چندین بار در سطح وسیعی دست به دست شده و تک و پاتک‌های وسیع دشمن دفع گردیده است. بنابراین در حین برگشت نیروها و یا درگیری های تن به تن ، رزمندگان اسلام بیشتر از مسیر جاده های شنی و شاخصه های منطقه ، خود را به نقاط امن و با استحکامات بیشتر رسانده اند. از این جهت سعی می کردیم بیل ها را در مسیر جاده های متروکه و سنگرها و نیز مقابل کمین و مواضع عراقی ها به کارگیری نماییم تا شهدای بیشتری به دست آوریم. قبل از حرکت بیل ها، تعدادی از پرسنل خبره ی گشت و شناسایی لازم را انجام می دادند و با مشاهده ی تجهیزات و یا آثاری از شهدا سر نخی از مسیر حرکت شهدا بدست می آمد. مهم ترین عامل دیگری که موجب کشف شهدا می گردید، توجه به معابر بازشده در میادین مین از سمت خاک کشورمان بود که با دقت در محدوده میادین مین با بیل مکانیکی یا بیل دستی پرسنل صورت می‌گرفت. در صورت برخورد پاکت بیل به پیکر شهید، کار متوقف و با ظرافتی خاص، شهید جمع‌آوری می شد؛ زیرا بچه‌ها نگران پلاک و هویت شهدا بودند. بعضی از شهدا دارای پلاک و کارت شناسایی و برخی فقط دارای کارت بودند، بعضی هم بر روی البسه و تجهیزات انفرادی اسامی‌شان درج شده بود. آنچه که بچه های تفحّص را آزار می دهد، کشف شهدای بدون پلاک و کارت و مشخصات است که در بعضی مواقع کارتهای داخل جیب شهدا در اثر فرسودگی خوانا نبود و یا در اثر ترکش آسیب دیده بود. برای یافتن پلاک شهید تمام خاک آن منطقه زیر رو می شد. هر چند که این کار تا چندین روز ادامه پیدا می کرد.
    
روز 7/12/80 هم یکی از روزهای خوب برای بچه های گروه بود و توانستند به پیکر مطهّر شش تن از شهدا با مشخصات کامل در کنار یکی از جاده های شنی که به یکی از معابر بازشده در حد فاصل پاسگاه صفریه و وهب عراق ختم می شد، دست پیدا کنند. مشخصات شهدا به این شرح بود:
1-  شهید با پلاک 1.. j-j011- jj.
2- 2.. j-j011 –jj .
3–   .. 7-20000 .
4-  محمد علی ... .
5-  علی ... با شماره پلاک  .. 4-j16-2j .
 6- با پلاک 0.. B– B006-BB.
 
8/12/80 روز چهارشنبه برنامه های فرهنگی در برون مرزی 
    این روز هم مانند روز گذشته روز دلپذیری بود و در ادامه ی مسیر جاده ی صفریه به وهب پیکر مطهّر دوازده شهید پیدا شد. روزی که پیکر شهید پیدا می شد، بچه ها از روحیه ی بالایی برخوردار بودند و شرایط طبیعی و سرما و یا گرما و نبود امکانات رفاهی و رفتارهای تند و خشونت آمیز بعثی ها را هم متوجه نمی شدند. هرچندکه ما بدون ایجاد تنش و یا برخوردهای مستقیم ، نیروهای بعثی را که در داخل یک کانیکس متحرک، جمع شده بودند به ستوه می آوردیم. آن چه موجب ناخشنودی آن ها بود، رفتار معنوی بچه ها بود که با وجود همه ی محدودیت هایی که عراقی ها ایجاد می کردند، از خود نشان می دادند. از آداب و رسوم گروه های تفحّص اعم از برون مرزی و درون مرزی این است که هنگام عزیمت به مأموریت، به نام یکی از اهل بیت (ع) توسل می کنند و از ائمه غافل نمی شوند. در خاک دشمن در جلوی چشم عناصری از حزب بعث، به خاطر روابط دیپلماسی، ناچار به حذف برخی از برنامه های معنوی می‌شدیم؛ زیرا در توافقات به عمل آمده بین مقامات عالی دو کشور،  عراقی ها رسماً خواستار عدم نصب پرچم به خصوص پرچم «امام حسین»(ع)که آن را پرچم رسمی جمهوری اسلامی می دانستند و یا نصب بلند گو و تصویر حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری شده بودند. و از این موضوعات بسیار بیم داشتند وآن ها را خطری بزرگ برای حکومت فاسد صدام می‌دانستند. به همین جهت برادران تفحّص با صرف نظر از این اقدامات، برنامه های دیگری را که عراقی ها قادر به جلوگیری آن ها نبودند، انجام می دادند. که در درون ، عراقی ها را آزار می داد. هنگام ورود به خاک عراق همه ی بچه ها از زیر کلام ارزشمند قرآن مجید، عبور می کردندو با ذکر صلوات به پشت میله مرزبانی می رفتند. تکرار همیشگی این کار موجب شرمندگی عراقی ها می گردید. به طوری که ستار افسر استخباراتی عراق که خیلی بد جنس بود، روزی از ما درخواست کردکه به او هم اجازه دهیم تا از زیر قرآن عبور کند! بعضی از بچه ها وقتی وارد محل کار و استقرار بیل ها می شدند، بلافاصله به نماز می ایستادند و دو رکعت نماز را به پا می داشتند. همه ی بچّه ها به تبعیت از مُقتدای خود و به یادگار از شهدا چفیه به دور گردن داشتند. به طوری که عراقی ها را به تعجب وا می داشت و از علّت داشتن چفیه در بین همه ی نیروها سؤال کردند. به نظر آن ها چفیه جزء البسه ی سازمانی ما است. به یکی از عراقی ها پاسخ دادم که این کار را به خاطر اطاعت از رهبر عزیزمان انجام می‌دهیم، که او همیشه چفیه به گردن دارد. در مناسبت ها به خصوص میلاد ائمه با خود نقل و شیرینی می‌بردیم و به عراقی ها می دادیم و با پیدا شدن پیکر مطهّر شهید ذکر صلوات طنین انداز می شد و گاهی هم به صورت دسته جمعی دعای فرج آقا امام زمان (عج) را زمزمه می کردیم و در ایام محرّم و صفر، شهدای مکشوفه را در محل قف عراقی ها متوقف و در حضور نیروهای عراقی برایشان عزاداری می کردیم. آنچه که خیلی بعثی های عراقی را خجالت زده می کرد، برپایی نماز جماعت ظهر و عصر بود که این نماز گاهی در هوای بسیار سرد زمستان و یا در گرمای تیر ماه سال 81 در دشت وهب که بیش از پنجاه درجــه حـرارت داشت و گــرم و سوزان بود، برگزار می شد. 
     نیروهای بعثی که ما را همراهی می کردند، شاهد این صحنه ها بودند و مخصوصاً اینکه ما تا نماز را نمی خواندیم، سفره ی ناهار را پهن نمی کردیم و آن ها هم چنان منتظر می‌شدند تا نماز بچه ها تمام شود و سرِ سفره بیایند. گویی که نماز برای آن ها واجب نبود! اما انتظار برای ناهار بالاجبار بر آن ها واجب شده بود!! البتّه هیچ عراقی حق حضور در صف نماز جماعت ما را نداشت. یک پیرمرد نظامی عراقی در اولین روز در نماز ما شرکت کرد. اما بلافاصله به او تذکر داده بودند و روزهای بعد در مراسم حاضر نمی شد .
     شهدای تفحّص شده در روز 8/12/80 به این شرح بودند:
1ـ  شهید، پلاک cj-j195-4.. j.
2-  شهید،پلاک jj-j 011-2.. j .
3-  شهید،پلاک .. 2-00007.
4-  cy-0195-4.. y  .
5-  2-0000-7 ..   .
6-  jy-j011-3.. j   .
7-2-000-8 ..   .
8-  cj-j195 -9.. j .
9-  cj-j199 -4.. j  .
10- cy-j195 -4.. j   .
11-  محمد رضا ...   .
12-  شهید گمنام .
 
پنجشنبه 9/12/80 
     در ادامه ی جاده ی شنی وهب  به پاسگاه صفریه پیکر پنج تن از شهدا به شرح زیر کشف شد:
1-  شهید به شماره پلاکHBB-B010-1.. H.
2-  HB-B 010-2.. H  .
3-  محمد رضا ... ،پلاک .. 2-0000-2 .
4-  احمد ...  .
5-  حمید... .
 
روز یکشنبه 12/12/80 
     بعد از یک روز تلاش، فقط یک شهید گمنام کشف شد  .
 
روز یکشنبه 19/12/80 
     کار در دو طرف جاده به پایان رسید و به میدان مین وصل شدیم. پس از اینکه معبری برای یکی از بیل ها باز شد، در داخل میدان شروع به کاوش کردیم. که پیکر مطهّر دو شهید با مشخصات زیر کشف شد:
 1-  شهید رضا ... با پلاک cj-j177-3.. j .
2-  شهید با پلاک HB-B005-0.. H.
روز دوشنبه 20/12/80
     امروز هم دو شهید بدون پلاک کشف شد.
 
روز سه‌شنبه21/12/80 
     آخرین روزی که در سال 80 بچه های تفحّص توانستند شهید پیدا کنند، امروز بود. و در این روز تعداد سه شهید به شماره پلاک j16-214..-1 ،  از بچه های ارتش لشکر 16 قزوین و دو شهید با پلاک jj-j011-1..  و شهید مصطفی ... کشف گردید.
 
جمعه 2/1/81 تعطیلات نوروزی
     اولین روز شروع کار در سال 81 روز جمعه بود، روزی که متعلق به آقا امام زمان(ع) است و بچه ها به رسم معمول به آقا توسل می‌کردند در این روز که جمعه و عید مسلمانان و هم عید باستانی ما ایرانی ها بود. یک شهید با پلاک .. cj-j18-4، به نام شهید محمد ... کشف شد.
 
سه شنبه 6/1/81 
     کار در انتهای جاده‌های متروکه و منتهی به میادین مین، حایل در مرز ایران وعراق، تقریباً به پایان رسید. حال باید اندکی به عقب‌تر برویم و از مسیر پایگاه رشیدیه عراق و از کنار جاده ی آسفالته ی مرزی که از الفکه به شیب ادامه دارد، کار را شروع کنیم. حاصل تلاش بچه ها در این روز، در این مسیر، دو شهید به شماره پلاک cj-j-188-24.. j  و شهید با پلاک cj-j-181-8..j  بود.
 
چهار شنبه 7/1/81 
     در این روز هم در حین گشت و شناسایی در دو کیلومتری وهب، پیکر مطهّر دو شهید و در کنار جاده ی شنی بین وهب و رشیدیه، پیکر یک شهید کشف شد. این شهدا به اسامی زیر بودند:
1-  شهید اصغر ... با پلاک .. cj-j193-7 .
2-  شهید رسول ... با پلاک .. cj-j547-9 .
3-  شهید احمد ... با پلاک .. cj-j547-9 .
 
پنجشنبه 8/1/81 
     گاهی هم در حین کار عراقی ها را متقاعد می کردیم که تحت عنوان شناسایی و پیدا کردن محور جدید، بیل چرخ دار را که تحرک بیشتری داشت، همراه خود ببریم. و از این فرصت استفاده می کردیم و هر نقطه ای را که مشکوک می‌شدیم، مورد کاوش قرار می دادیم.  در این روز در 1700 متری  پایگاه وهب یک شهید با مشخصات شهید رحمان … به شماره پلاک .. cj-j549-3 کشف شد.

جمعه9/1/81 
     امروز هم که جمعه و روز استراحت بچه های گروه بود، تلاش آن ها برای به دست آوردن بیشتر شهدا به وسیله ی بیل چرخ لاستیکی ادامه داشت و دو شهید با مشخصات زیر کشف شد:
 1- شهید حسین … به شماره پلاک cj-j165-3.. j
2- شهید عبدالنبی ... به شماره پلاک cj-j193-6.. j
 
شنبه 10/1/81 
     در ایام نوروز به دلیل تعطیلی ادارات آن، بعضی از برادران، از جاهای مختلفی با هماهنگی های لازم، در جمع گروه قرار گرفته بودند. از جمله یک جانباز از حفاظت فرودگاه و هم چنین شادروان بهنام کریمیان را می توان ذکر کرد. بهنام کریمیان از بچه های مخلص گروه تفحّص لشکرِ 14 بود. چندین سال متوالی در کار جستجوی پیکر مطهّر شهدا در شرهانی، فکّه و مناطق جنوب فعال بود. در سال 84 روح پاک این عزیز در جهت اهداف نظام مقدّس اسلامی عروج نمود. امروز هم که به حضرت علی اکبر(ع) متوسل شده ایم، یک شهید گمنام در داخل کانال معروف والفجر مقدماتی در مقابل پاسگاه وهب، کشف شد.
 
دوشنبه 12/1/81 
     با توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) دو پیکر گمنام دیگر در پشت جاده شنی حوالی میادین مین، کشف گردید.
 

چهارشنبه 14/1/81 
     با توسل به حضرت امام جواد (ع) دو پیکر مطهّر شهید با مشخصات زیر کشف شد:
 1-  شهید محمدرضا ... .
2-  شهید با شماره  14- .. 2j-65 .
 
پنجشنبه 15/1/81 شهیدی از گردان مسلم بن عقیل(ع) 
     امروز با نام مقدّس مسلم بن عقیل به مأموریت رفته  و یک شهید را که از گردان مسلم بن عقیل گروهان 3 و شماره پلاک .. 7-200000 به نام احمدی اعزامی از یزد بود، کشف شد.
 
دوشنبه 9/1/81 
     امروز حاصل کار در نزدیکی وهب فقط کشف یک شهید گمنام بود.
 
چهارشنبه 28/1/81
     پس از چند روز تلاش و کاوش در همه ی محورها، امروز به سه شهید که یکی از آن ها دارای پلاک شماره
 0.. j-j189-2j ، و دو نفر دیگر گمنام بود، دست پیدا کردیم.
 
تابستان 81 - بهداشت نا مناسب 
     کار  در برون مرزی فکّه، علی رغم شرایط سیاسی کشور عراق و تهدیدات جدی آمریکا و متحدانش این کشور در رابطه با حمله ی قریب الوقوع با شدت بیشتری پیگیری می شد. با گذشت زمان هر روز بر مشکلات و موانع کار ما افزوده می گردید؛ زیرا هم گرما ی هوا به شدت افزایش یافته و هم ظاهراً حمله به عراق قطعیت پیدا کرده بود.
     در این شرایط عراقی ها هم در نحوه ی کار تغییر رفتار دادند. به طوری که بعضی از روزها در پشت قف حاضر نمی شدند و کار عملا تعطیل  می شد، البته توصیف این وضعیت را در مبحث دیگری بیان می کنم. آنچه در این قسمت قابل اشاره است، سختی کار تفحّص در دشت وسیع وهب و رشیدیه با دمای هوای حدود پنجاه درجه است. هم چنین یکی دیگر از مشکلات مهم بچه ها، وضعیت نامناسب بهداشت ارتش عراق و همراهان عراقی است . این افراد که اکثراً از نیروهای کادر درجه دار و افسر می باشند، بهداشت فردی را رعایت نمی کردند به خصوص این که هنگام مصرف آب شرب با وجود تعدادی کلمن آب یخ در داخل هر کدام از آمبولانس ها، بدون این که از خروجی یا شیر آن ها و یا با  لیوان آب مصرف کنند، از قسمت درب کلمن ها آب بر می داشتند و آب ها را آلوده می کردند. وقت غذا خوردن کنار سفره، بعضی حرکات آن ها باعث می شد تا بچه ها از غذا خوردن منصرف شوند، هم چنین پشت سر هم سیگار کشیدن از عادات آن هاست. علاوه بر مشکلات بهداشتی، مشکلات دیگری از سوی عراقی ها موجب زحمت برای بچه ها ی تفحّص بود. به عنوان مثال عراقی ها در توافقات به عمل آمده، موظف بودند که سوخت دستگاه‌های مهندسی را به وسیله ی مخازن سالم و با ابزار کار لازم، تأمین نمایند. اما آن ها فقط یک تانکر بزرگ کاملاً فرسوده آورده بودند که گازوئیل داخل آن، همواره به علت وجود آشغال، موجب خرابی پمپ    بیل ها می شد و آن را در مسیر های دور تر از بیل ها مستقر می کردند. این تانکر، شیلنگ و وسیله ی لازم سوخت گیری نداشت. یک روز هم که یکی از بیل های مکانیکی به علت نداشتن سوخت فعالیّت نمی کرد، به ناچار ظروف آبخوری مان را از گازوئیل پر کردیم .
 
صرف ناهار داخل کانال
     از دیگر مشکلات، حمل و نقل عراقی ها از پاسگاه تا محل کار بود. در این میان هر چه فاصله بیشتر می شد، این مشکلات هم افزایش پیدا می کرد. علاوه بر این جاده ها متروکه  و هوا بسیار گرم و ماشین ها هم بدون کولر به خصوص این که لحظاتی که راننده ی آمبولانسی که تازه از راه رسیده است و در وقت اذان ظهر، غذای افراد را آورده بود و می خواست نمازش را بخواند و ناهارش را بخورد، عراقی ها همان لحظه از آن راننده درخواست می کردند تا آن ها را به پاسگاه مربوطه برساند و حدود نیم ساعت تا یک ساعت زمان رفت و برگشت آن راننده می شد. و پس از برگشت هم باید از غذا خوردن صرف نظر می کرد. تا نمازش را بخواند و به سراغ یکی از بیل ها و به کمک بچه ها برود. هوای منطقه وهب و رشیدیه فوق‌العاده گرم بود و در آن جا هیچ گونه سایه بانی وجود نداشت، تنها عراقی های همراه ما در یک کانیکس متحرک در سایه قرار داشتند. بچه ها همه در جلوی آفتاب شدید، نماز جماعت بر پا        می کردند، امّا چون هوا گرم بود، حتی پاهای آدم روی چفیه ها هم می سوخت. برای خوردن ناهار ناچار بودیم به وسیله ی بیل ها، کانال‌هایی را حفر کنیم و هر کدام از بیل ها بر روی کانال قرار می گرفت تا ناهار را زیر  سایه ی بیل بخوریم. بیل‌ها که چندین ساعت در آن شدت گرما روشن بودند، از تمام بدنه‌ شان، روغن موتور و روغن هیدرولیک بر سر بچه ها،  می ریخت. ضمن این که کانال حفاری شده، در زمین سست و ماسه ـ رملی وهب ایجاد شده و به خاطر بادهای این منطقه، ظروف پلاستیکی غذایمان که اغلب در اثر مسیر طولانی شکسته شده بودند، از خاک ، غبار و ماسه پر می شد.
 
مشکلات دیگر 
     برخی از مشکلات در تفحّص برون‌مرزی مانند شکنجه های روحی، رفتارهای نامناسب مأموران عراقی، نداشتن رفاه و امکانات کافی، مربوط به داخل خاک عراق و عراقی ها بود. امّا برخی سختی ها نیز در مسیر کار وجود داشت؛ از جمله این که بچه‌هایی که از ساعت هفت صبح تا چهار بعد از ظهر در معرض مستقیم آفتاب شدید کار می کردند و بعد وارد مقرّ استراحت خود در فکّه می شدند، در آن جا هم مشکل کمبود آب و نقص فنی در ژنراتور های برق و هم چنین ایاب و ذهاب به اهواز، جهت حمل تدارکات و امکانات مورد نیاز، وجود داشت و در طول این مدت اتفاقاتی مانند  تصادف خودروها به وجود می آمد و چند شب هم، به علت خرابی خودروها در مسیر اهواز به فکّه در داخل ماشین ماندیم. چون کار تفحّص در شرهانی را در خاک خودمان انجام می دادیم و هم زمان با آن پیگیری این مقرّ را نیز عهده دار بودیم.
    ساعت چهار بعد از ظهر بعد از بازگشت از برون مرزی، امکان استراحت برایمان مقدور نبود و باید یا به اهواز و دزفول و اندیمشک برای کارهای مکانیکی و تعمیراتی و تدارکاتی می رفتیم و یا به شرهانی جهت سرکشی به این مقرّ می آمدیم وگاهی شب را تا نزدیکی صبح در طول مسیر بودیم و ناچار بدون استراحت باید سر ساعت مقرّر یعنی هفت صبح در قف عراقی- ها، حاضر می شدیم و در بعضی مواقع شب را در شرهانی می ماندیم و ناچار قبل از اذان صبح از طریق جاده مرزی شرهانی به فکّه، برای حضور در ساعت مقرر و عزیمت به داخل خاک عراق حرکت می کردیم. به خاطر شرایط امنیتی و فعالیّت گروهک نفاق، نیروهای مرزبان ارتش، در طول مسیر پایگاه به پایگاه، ما را متوقف می کردند و در تاریکی هوا با ایست زدن های مکرر باید کلمه عبور را به آن ها می دادیم، گاهی اوقات منجر به تیراندازی آن ها به سوی ما و پیاده شدن و « بشین و بر پاها » می شد. در یکی از روزها به علّت شرایط نامناسب جاده آمبولانسی که در دست من بود، واژگون و چپ شد و من و نفر همراهم در زیر ماشین ماندیم که خوشبختانه با کمک نیروهای ارتش نجات یافتیم.
     یک روز دیگر هم به علّت پنچر شدن لاستیک و نداشتن زاپاس در بیابان ماندیم و گوشت و مرغ های همراهمان، فاسد شدند. آوردن حدود چهل قالب یخ از سد کرخه با آمبولانس هم، سختی های خود را داشت البته سوار شدن بر آمبولانس حامل یخ، مثلِ سوار شدن بـر ماشین کولردار بود و تا آمدن به مقر، از خنکی داخل ماشین لذّت می بردیم.
 
 
1  2  3  4  5  6  7
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح می‌باشد.