English
به پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تفحص شهدا خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

آن سوی فکه/یادداشتهای تفحص برون مرزی

آن سوی فکه عنوان کتابی ست که جعفر نظری از اعضای گروه تفحص، به تازگی آن را در قالب یادداشتهای خود به نگارش درآورده است.
 
مقدمه
کار شریف و معنوی تفحّص پیکر مطهّر شهدا، ادامه ی تلاش دوران به یاد ماندنی دفاع مقدّس و تداعی کننده ی فرهنگ ارزشی جهاد و شهادت است. این وظیفه و تلاش خطیر، پس از پایان جنگ تحمیلی ، به وسیله ی مجموعه ای سازمان یافته، به نام «کمیته ی جستجوی مفقودین» و با به کارگیری امکانات مهندسی و نفرات یگان های رزمی سپاه و در مقطعی ،بوسیله ارتش و نیز جوانان بسیجی به دو گونه ی مختلف صورت گرفته است؛ 1) تفحّص در داخل مرزهای کشور و 2)، تفحّص در خارج از مرزهای کشور که به " تفحّص برون‌ مرزی " معروف است.
هرچند که بر هر دو روش صعوبت و مشکلات خاصی مترتب است. اما روش برون ‌مرزی با شرایطی کاملاً سخت و با نظارت و محدودیت هایی شدید، در خاک دشمن انجام گرفته است و همواره همکاری ارتش رژیم بعثی، برای استمرارِ فعالیّت، مشکلات خاص خود را داشته و کار معمولاً، با کینه و خباثت و لجاجت و بهانه جویی های همیشگی همراه بوده است. علاوه بر مسائل یاد شده، وضعیت اقلیمی مناطق حوزه مأموریت برون مرزی، نامناسب بودن شرایط زیستی نیروهای ارتش بعث عراق و بهداشت بسیار نامطلوب نيز ، در روندکار بسیار مؤثر بوده است.
از دیگر موانع کار، نداشتن آزادی عمل نیروهای جستجوگر، بُعد مسافت، محدودیت زمانی آغاز و پایان کار روزانه و مسائلی مانند نداشتن مترجم زبان عربی و هم چنین، ممنوعیت و جلوگیری عراقی ها از تصویر برداری و یا ثبت هرگونه واقعه‌ای است که باعث شده این مأموریت پُرخطر و پُرمخاطره، غریبانه به دست فراموشی سپرده شود. البتّه اصحاب قلم در طول بیست سال گذشته، کمتر در بخش برون مرزی فعالیت نموده و نتوانسته اند تفحّص برون مرزی را به خوبی و در حد انتظار جامعه ، معرفی کنند و آثار خوبی را ارائه دهند.
     مجموعه ی حاضر - که شرحی از یادداشت های حدود دو سال مأموریت، در یکی از محورهای برون مرزی در فکّه است - با هدف تشریح چگونگی اجرای مأموریت مذکور و بدون پرداختن به اوهام و تخیلات شخصی که متأسفانه در برخی آثار به صورت غلو و تحریف مشاهده می گردد، تهیّه و تنظیم شده و تلاش شده است تا علاوه بر ثبت این وقایع در کارنامه ی دفاع مقدّس، اقتدار نظام مقدّس جمهوری اسلامی و آثار و برکت خون شهیدان ثبت و به نسل آینده انتقال داده شود و هم چنین، چهره های خجل و نادم رژیم بعث، به خصوص افسران و درجه ‌داران ارتش صدام که در آخرین لحظات عمر منحوس خود، شاهد اجرای این مأموریت بودند، معرفی شود.
توصیه می شود که نیروهای نظامی کشورمان، برای پی بردن به جایگاه عزّّّت و حیثیت خود ، این مجموعه را با دقّت مورد مطالعه قرار دهند.
امید است که این سعی ناچیز، مقبول درگاه حق و عنایت حضرت ولی عصر(عج) و شهدای گرانقدر و امام شهدا قرار گیرد، أن شاء الله.
جعفر نظری
 
 
اولین مذاکرات برای تفحّص در فکّه
     اوایل سال 80 بود که زمزمه ی باز شدن راه برون مرزی در محور فکّه و شرهانی، برای یافتن پیکر شهدایی که به خصوص در عملیات‌های «والفجر مقدّماتی» و «محرم» در خاک عراق باقی مانده بودند، مطرح گردید.
     به همین خاطر، مسئولین ایرانی همواره در مذاکرات رسمی در این زمینه، این درخواست را مطرح می‌ کردند. اما به دلایل مختلف،از جمله اوضاع امنیتی عراق و نیز بهره برداری سیاسی رژیم بعثی از پیگیری های جدی و اهمیت موضوع برای جمهوری اسلامی و هم چنین حضور گروهک مزدور و ضد خلق منافقین ، در محور فکّه و شرهانی و بیم آن ها از لو رفتن حضور این عناصر ضد انقلاب، به وسیله ی نیروهای تفحّص، روند مذاکرات و توافقات طولانی تر می شد. بالاخره در تاریخ 27/5/80 ساعت نه و نیم، هیئتی هشت نفره، به سرپرستی سرلشکرحسن الخضر الدوری مسئول مفقودین عراقی در وزارت دفاع عراق، وارد مرز شلمچه شدند و به روال معمول،پس از برنامه ی استقبال به وسیله ی سردار سید محمد باقر‌زاده فرمانده کمیته ی جستجوی مفقودین کشورمان، محل برگزاری مذاکره به هتل کاروانسرای آبادان انتقال یافت و در سالن جلسات هتل، مذاکره آغاز شد. در این جلسه، علاوه بر بحث و گفت و گو پیرامون همکاری عراقی ها با گروه های تفحّص که در محورهای مختلف عراق کار می کردند، موضوع فعالیت جدید تفحص در محور فکّه و شرهانی مطرح شد،که هیئت عراقی به صورت قطعی پاسخ لازم را به روز بعد موکول کردند و در همین روز آبادان را به سوی شهر بصره ی عراق، ترک نمودند.
 
28/5/80
     برای دومین روز متوالی، هیئت عراقی از شهر بصره وارد مرز شلمچه شدند. طبق قرار روز قبل، عراقی ها ابتدا باید کار تبادل پیکر مطهر 122 شهید دوران دفاع مقدس را، با 140 کشته ی عراقی انجام می دادند سپس نظر نهایی خود را درباره ی فعالیت تفحص برون مرزی در فکه و شرهانی، اعلام می کردند. مراسم مبادله، هم چون دیگرمبادلات، با شکوهی خاص و با حضور خانواده های معظم شهدا، مسئولین کشوری و لشگری، روحانیت و امام جمعه ی خرمشهر برگزار شد.
 

فکّه ـ 19/6/80 
 
     روز موعود فرا رسید. هیئت ایرانی، در محل مقّر احداثی تفحّص در فکّه، منتظر ورود عراقی ها، به دروازه ی مرز کشورمان بودند. ساعت نه ملاقات برقرار شد. هیئت عراقی هشت دستگاه خودرو دیگر با راننده و بدون سرنشین، همراه خود آورده بودند، تا به وسیله آن ها هیئت ایرانی را به شهر العماره ببرند. ابتدا به رسم دیپلماسی، عراقی ها به یکی از سوله های احداثی هدایت شدند و مذاکره ی کوتاهی پیرامون چگونگی سفر به شهر العماره مطرح شد. پس از پذیرایی و گفت و گو، تعداد نه نفر از مسؤلین گروه‌های تفحّص به سرپرستی سردار باقرزاده، به همراه عراقی ها، به سمت شهر العماره، حرکت کردند. از فکّه تا العماره حدود 120 کیلومتر فاصله است که بعد از عبور از پاسگاه مرزی الفکه ی عراق و تأسیسات مهم نفت و گاز در بزرگان و پادگان های سپاه سوم عراق، به شهر العماره می رسد. در مذاکره ی العماره، حدود فعالیّت تفحّص، مطرح شد، اما لجاجت عراقی ها، این بار هم باعث شد تا سردار، از شگرد همیشگی خود، که همان درخواست چندین محور مختلف برای توافق بر یک محور اساسی، استفاده کند و به همین منظور سردار، محورهای مورد درخواست را از منطقه ی شیب در غرب هور الهویزه تا پاسگاه مرزی چیلات در جنوب دهلران جهت انجام تفحّص مطرح کرد که با مخالفت شدید عراقی ها روبرو شد و در نهایت، محور کار از شیب تا فکّه مورد توافق قرار گرفت و شروع این فعالیّت در تاریخ 31/6/80 به طور رسمی تصویب شد.
 
 
برنامه ریزی گروه ها قبل از مأموریت
     بعد از جلسه ی العماره و توافق به عمل آمده، بلافاصله سازمان گروه- های تفحّص مشخص شد. به این صورت که سه گروه تفحّص لشکرهای 27 حضرت رسول(ص) و 14 امام حسین(ع) و تیپ امام رضا(ع) و نیروهایی از کمیته ی مفقودین، به صورت مشترک، این مأموریت را در قالب یک قرارگاه در فکّه، به انجام برسانند. البتّه در حین شروع کار دو گروه تفحّص دیگر، از لشکر 25 کربلا و 16 قدس، به این گروه‌ها پیوست که پس از مدتی کوتاه، به مناطق دیگری اعزام شدند؛ فرماندهی قرارگاه، به حاج محمود توکلی، فرمانده گروه تفحّص لشکر 14 امام حسین (ع) و معاونت اطلاعات عملیّات به مجید پازوکی، فرمانده گروه تفحّص لشکر 27 ، محوّل گردید. براساس توافق با عراقیها 15 نفر از پرسنل با ترکیب و سازمان مشخّص، یعنی راننده ی بیل، پزشکیار، جستجوگر، و تخریب چی، همه روزه از ساعت هفت و نیم به وقت جمهوری اسلامی، از طریق ایست بازرسی عراق که آن را قف(دروازه ورود و خروج و یا دژبانی را در اصطلاح عراقی ها قف می گویند؛ یعنی محلی که باید هنگام رسیدن به آنجا توقف کرد تا بررسی های لازم انجام شود.) می گفتند به خاک عراق اعزام می شدند و تا ساعت شانزده بعد از ظهر، با چهار دستگاه بیل مکانیکی و یک دستگاه لودر که به وسیله ی ایران به عراق منتقل شده بود، به جستجو و تفحّص بپردازند و سپس برگردند. سوخت ماشین ها به وسیله ی عراقی ها، تهیّه می گردید و غذا و تدارکات صبحانه و ناهار پانزده نفر ایرانی و حدود سی و پنج نفر عراقی که جمعاً پنجاه نفر می شدند، به عهده ی ایران بود؛ مفاد توافقنامه ی العماره پیرامون امکانات مذکور و نیز مقررات اعلام شده یعنی نحوه ی تدارکات و ساعت و زمان کار می طلبید که اولین جلسه ی بین گروهی تمام گروه‌های اعزامی به داخل عراق، تشکیل شود. این جلسه ساعت شش بعد از ظهر روز 29/6/80 به مسئولیت حاج محمود توکّلی با حضور حاج حسین عشقی ، مجید پازوکی و دیگر نیروها بر پشت بام سوله ی غذاخوری مقّر در فکّه، برگزار شد و پس از بیان جزئیات کار و نحوه ی بررسی ادوات مهندسی، ترکیب نیروی انسانی هر کدام از گروه ها و نحوه ی تنظیم مرخصی فرماندهان گروه ها و به خصوص بچّه های تخریب و پزشکیار، تعیین گردید. در این جلسه همچنین نحوه ی پخت و پز غذا به تعداد پنجاه نفر در روز و چگونگی حمل آن در ساعت دوازده ظهر تعیین و تصویب شد و همچنین موارد حساسیّت عراقی ها در محدود کردن فرمانده گروه ها، در شلمچه و محورهای دیگر به عنوان تجربه ی کاری مطرح و بررسی شد. فرماندهان گروه ها شگردی دیگر را برای مواجهه با عراقی ها، به کار بردند. به این صورت که، یکی از بچّه های باتجربه ی تفحّص؛ یعنی محمد علی علیجانی را به عنوان فرمانده ی گروه معرفی نمودند( این تدبیر سردار باقرزاده، در جلسه ای برای فرماندهان گروه ها مطرح کردند، تا عراقی ها نتوانند فرمانده اصلی را در حین کار محدود کنند و به اصطلاح، فرمانده پوششی قرار دادند تا فرمانده اصلی راحت تر به کار ادامه دهد.) تا چنان چه ایشان را در انجام سریع کار محدود نمایند، دیگر فرماندهان گروه ها با آزادی عمل بیشتری، نیروها را هدایت کنند و در واقع فرمانده ی گروه که حاج محمود توکلی و در غیاب وی حاج حسین عشقی و مجید پازوکی بود، به صورت پنهان، باقی بمانند. هر چند که این کار در اوایل مزایایی داشت، امّا به مرور و به خصوص با شهادت آقا مجید پازوکی ترکیب فرماندهی گروه برای عراقی ها روشن گردید. در هنگام برگزاری جلسه‌ که در همین روز برگزار شد، حاج حسین عشقی، از جانبازان دوران دفاع مقدّس و مسئول گروه تفحّص تیپ 21 امام رضا (ع)، به دلیل ناراحتی شدید تنفسی ناشی از شیمیایی بـودن ریـه هـایش، حالش بـه هم خـورد، کـه با تلاش بچه ها و وصل کردن اکسیژن هوا به حال طبیعی برگشت.
 
31/6/80 ـ لحظه شماری در فکّه
     امروز روزی تاریخی برای بچه های تفحّص بود. از یک طرف، سالگرد دفاع مقدّس و یادآور خاطرات آن دوران بود و از طرف دیگر، بالاخره باب فکّه برای در آغوش گرفتن یاران غریبی که سال ها جسم مطهّرشان در صحرای گرم و سوزان وهب و رشیدیه بر زمین مانده بود، باز می شد. با اشتیاق لحظه شماری می‌کردیم، تا این که در ساعت هشت و نیم صبح به وقت جمهوری اسلامی و ساعت نه به وقت عراق، چند دستگاه خودرو عراقی حامل یک تیمسار عراقی که فرماندهی تیپ مستقر در محور مقابل فکّه را عهده دار بود و چند افسر بدون درجه ای - که مطمئناً از عناصر اطلاعاتی عراق بودند- و همچنین افسری به نام عثمان با درجه ی سرهنگ دومی -که در عراق آن را «مقدم رکن»( مقدم: عنوان درجه ای معادل سرهنگ دومی در کشور عزیز ما است. و منظور از رکن «ستاد» است؛ لذا بعضی هم «عقیدثانی مقدم»، نیز می گویند. ) می گویند - و او را مقدم عثمان خطاب می‌کردند، در پشت قفِ عراقی ها، قرار گرفت. محمدعلی علیجانی - مسئول صوری گروه - و مترجم عرب زبان به نام ناجی که راننده ی لودر و عضو کمیته ی مفقودین و اهل سوسنگرد بود، با تیمسار عراقی به مذاکره پرداختند. تیمسار عراقی، اسامی نیروها را درخواست کرد و تک تک وظایف و مأموریت آن ها را جویا شد. البته آثار بیم و هراس و بدبینی در چهره ی این افسر ارشد بعثی و همراهانش ناشی از ورود نیروهای ایرانی، نمایان بود. رانندگان بیل، جستجوگران و پزشکیار را در فهرست اسامی مشخص نمود؛ در حال معرفی نیروها، تیمسار عراقی به سرباز وظیفه ای که پزشکیار گروه و دارای جثه‌ای کوچک بود و بسیار جوان نشان می داد، نگاه خاصی کرد و ادعا نمود که این دکترنیست و به او مشکوک شد. بچه‌های تفحص از نحوه ی بیان و دید افسرعراقی نسبت به پزشکیارگروه، خندیدند و در میان عراقی ها، افسری بدون درجه از خنده ی بچّه ها، به شدّت ناراحت شد و با زبان عربی سوگند یاد کرد که همه ی این افراد به زبان عربی مسلّط هستند. رفتار بعثی ها نشان می داد که آن ها به گروهِ اعزامی نظر سوء داشتند و به همین خاطر، اسامی افراد و وظایف سازمانی  آن ها را با دقّت بررسی می کردند. تیمسار عراقی - مقدم عثمان- را به عنوان مسئول همیشگی هیئت عراقی و مقام هماهنگ کننده، معرفی نمود و پس از بازدید خودروها اجازه ی ورود به خاک عراق را صادر کرد.
 
توصیف محل مأموریت
     پس از این که، در هر خودروی حامل بچّه های تفحّص، تعداد چند افسر و سرباز عراقی، به عنوان محافظ و مراقب سوار می‌شدند، بـه سوی مسیرِ کار حرکت می نمودند. مأموریت برون مرزی در فکّه، با عبور از پاسگاه های مرزی «عمّاش»، «منصور»، «تحریر»، «رشیدیه»، «وهب» و «شیب» در استان العماره ی عراق، در حد فاصل مرز شهرستان «بستان»، به فاصله ی چهل و پنج کیلومتری عمق خاک عراق انجام می گرفت؛ این نقطه، منطقه ی عملیاتی «والفجر مقدماتی» است که یگان های زیادی از سپاه و ارتش عملیّات کرده اند و به صورت دشتی وسیع و دارای مواضع و سنگرها و کمین گاه های متروکه‌ی دوران جنگ است و مهم ترین راه ارتباطی برای انجام این مأموریت، یک جاده آسفالته است و تعدادی جاده شنی به طرف خاک ایران که در دوران تجاوز رژیم بعثی احداث شده است؛ از لحاظ آلودگی به مواد منفجره نیز به صورت یک نوار، در حدّ فاصل مرز ایران و عراق، به عرض میانگین 500 الی 1000 متر، دارای انواع مین های ضد نفر و ضد خودرو و تله های انفجاری است. در محل این مأموریت سه کانال بسیار بزرگ که به موازات مرز ایران و عراق، با عمق چهار و عرض پنج متر، وجود دارد.
     آخرین نقطه ی مأموریت ، منطقه شیب بود، که منطقه ای است در غرب هور الهویزه که به خاطر اتصّال به هور، به صورت یک زاویه ی قائمه در می آید و یک جاده از این نقطه به شهر مشرح عراق ادامه دارد. پایگاه های عراقی و ایرانی، در این محل در فاصله بسیار کمی با هم قرار دارند.
 
 
1  2  3  4  5  6  7
 
 

 

 

     پیکر مطهر شهدایمان، در حالی که در جلوی پاسگاه مرزی شلمچه ی عراق، در تابوت قرارگرفته بودند، به وسیله ی بچّه های تفحص و نیروهای کمکی سپاه و ارتش، در پرچم جمهوری اسلامی پیچیده و معطر به گلاب ناب محمّدی شدند. ابتدا یگان تشریفات با احترام ویژه پیکر مطهر شهدا را جلوی چشمان سربازان و افسران عراقی مستقر در مرز و مقامات سیاسی و عشایر و سران قبایل آن ها به خاک میهن اسلامی، منتقل کردند پس از این که پیکر این عزیزان به خاک ایران وارد شدند، روی دستان خانواده های معظم شهدا و مدعوین، که در مقّر تفحص به انتظار نشسته بودند، قرارگرفتند و موجی از شور و احساس و شعار و مداحی توجه حاضران را، به خود جلب کرد، به طوری که مراسم و تشریفات نظامی تحت الشعاع آن قرارگرفت. سپس نوبت به عراقی ها رسید تا اجساد خود را به داخل خاک کشورشان انتقال دهند. تعدادی سرباز نظامی در کمال بی نظمی و با اجبار، به عنوان وظیفه، بر سرکشته های خود آمدند. آن ها تعدادی پرچم سیاه رنگ عراقی را که هم از لحاظ طول و عرض از تابوت ها کوچکتر، هم تعدادشان نسبت به تابوت ها کمتر بود، نصب کردند و جسدها را به خاک عراق، انتقال دادند. این مبادله با وجود این که در گرمترین روزهای مرداد ماه در شلمچه صورت می گرفت، به علّت گرمی حضور پیکر مطهر شهدا، گرما را قابل تحمّل کرده بود. صحنه های مختلفی از جمله خانمی که خود را با چادرش پیچیده بود و یک قاب عکس از عزیزش را در بغل داشت و بر روی تابوت شهیدان گریه و زاری می کرد و دختر بچّه ای که به همراه این خانم، سربند «یاحسین شهید» و عکسی از مقام معظّم رهبری بر روی مقنعه اش بود و به شهیدان گل هدیه می کرد، نظر هر بیننده را به خود جلب می کرد. جالب تر از این، هنگامی که تابوت شهدا بر روی تریلرها حمل می شد، بین بچّه های تفحّص و مسئولین ارشد کشورمان، از جمله شخص سردار باقرزاده برای بلندکردن تابوت هر شهید، با همدیگر رقابت می شد و همه سعی می کردند تا بیشترین تابوت ها را بردارند ، امّا افسران عراقی حاضر به حمل حتی یک تابوت، از کشته های خود نبودند و با دستورات نظامی این کار به وسیله ی سربازانشان انجام می گرفت. کار تبادل در ظهر همین روز به پایان رسید. درهنگام خروجِ هیئت عراقی، طبق وعده روز گذشته، به صورت سرپایی، بین سردار باقر زاده و حسن الدوری، بحث فعالیّت تفحّص در فکّه و شرهانی بررسی شد. عراقی ها این بار نیز خواهان مذاکره ی دیگری، در روز 19/6/1380 در پاسگاه مرزی فکه شدند و با اعلام این تصمیم از مرز شلمچه خارج شدند.

 
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح می‌باشد.